تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
الأرض مثلا هزارپا را اگر هزار پاره كنند هر پارهء او از خوف الم قطع ، به جهات مختلفه مىگريزد . پس اگر روح غريزى او به قطع جسم تعليمى بدنش معدوم شود و جسم تعليمى ديگر و صورت نوعيهء مزاجيهء روحيهء ديگر و نفس ديگر كه ادراك ألم نكرده حادث شود ، بايد كه نگريزد و حال آنكه هريك به جهات مختلفه مىگريزد . پس بايد كه به قطع جسم تعليمى بدنش صورت جسمى و صورت نوعى مزاجى روحى و نفس مادى او - به مذهب شيخ - باطل شود ، هذا خلف للعقل و الحسّ . و همچنين آنچه گفت كه اگر ذات موضوع اتصال به طريان انفصال قابل انفصال باشد ، لازم آيد كه شىء قابل نقيض خود يا قابل نقيض لازم خود باشد به قبول حقيقى ، ممنوع است ، از آن جهت كه اگر مراد از نقيض رفع اتصال جوهرى است باطل است ، چنان‌كه مدلّل گفتيم . و اگر رفع اتصال عرضى شخصى على الخصوص است ، فحينئذ تواند بود كه جسم تعليمى شخصى خاصّ لا على الخصوص لازم وجود معروض باشد و آن معروض قابل آن اتصال شخصى باشد در زمانى و قابل عدم آن اتصال شخصى باشد در زمان ديگر نه در يك آن ، چنان‌كه هيولاى اولى وقتى قابل صورت نوعى خاص است و بعد از فساد او قابل عدم آن صورت نوعى خاص [ است ] ، و اين جايز است . و ايضا چون پيشتر در فصل هشتم از مقالهء اول ثابت شد كه جسم تعليمى شخصى به خرق و التيام و به قطع و اتصال ، زياد و كم مىشود نه باطل محض ، و بعد از اين در فصل سيوم از مقاله دويم و در الهيّات در مبحث صدور اسطقسات به تفصيل تمام ثابت خواهد شد - إن شاء اللّه - كه جسم تعليمى شخصى به خرق و التيام و به تخلخل و تكاثف باطل نمىشود . و چون باطل نشود معروضش نيز به طريق اولى باطل نخواهد شد اصلا ؛ فانهدم الدليل عن هذا الطريق أيضا بالطريق الأولى . حجّت دويم ، برهان قوّت و فعل است كه از شيخ الرئيس در شفا و از تابعين او مشهور است و حاصل معنى او چنان‌كه فاضل شيرازى در شرح هدايه گويد اين است كه : « الجسم من حيث هو جسم له صورة إتصالية و « 1 » من حيث هو مستعدّ لقبول السواد و
هامش
( 1 ) . ( شرح هدايه ) : + هى معنى بالفعل و .