ديگر باشد . و چون چنين باشد ، پس جسم تعليمى شخصى لا على التعيين لازم تام معروض او خواهد بود نه على التعيين ؛ فانهدم الدليل ؛ بلكه اگر سبب حدوث جميع استعدادات حادثه كه حركت فلكى است به فرض « 1 » و تقدير منعدم شود ، آن جزء باقى مبدع يعنى مادهء اولى موجود تواند بود عارى از جميع اشخاص جسم تعليمى ، چنانكه فارابى نيز در كتاب مدينهء فاضله قائل به اين است ؛ فانهدم الدليل .
و ايضا در الهيّات در مبحث صدور ثابت خواهد شد - إن شاء اللّه - كه هيولاى اولاى فلكى و عنصرى و صورت جسمى ايشان اگر موجود باشد ، بايد كه مبدع باشد از عقول قادسه بىتوسط حركت دورى ؛ و هر ماهيتى كه مبدع باشد در ضمن شخص مبدع ، البته بايد كه عرض لازم ماهيت يا لازم وجود او نيز مبدع باشد . و هرچه مبدع باشد ، محال است كه آن ماهيت متشخص معدوم شود و الّا تخلّف معلول از علت تامهء ثابته لازم آيد ، و حال آنكه جسم تعليمى شخصى عنصرى به مذهب شيخ كائن و فاسد است . پس بايد كه هيولاى اولى يا صورت جسمى اگر باشد ملزوم تام او نباشد ، بلكه اينها علت قابلى جسم تعليمى باشند فقط ؛ فانهدم الدليل .
و ايضا اين مقدمه ثابت و مبرهن است و شيخ الرئيس نيز قائل است به اينكه روح غريزى ، مبدأ افعال نفس ، يعنى مبدأ تحريكات است مر بدن را از جايى به جايى « 2 » . و شك نيست كه اين روح غريزى در حيوانات متشابه الأجزاء بل در ساير حشرات الأرض مثلا هزارپاى به حيثيتى است كه اگر او را هزار پاره كنند ، هر پارهء از او متحرك است به جهات مختلفه . و چون اين مقدمه دانسته شد گوييم : چون به مذهب شيخ ، نفوس حيوانات حلولى الذّاتند ، پس اگر جسم تعليمى شخصى لازم تام موضوع و معروض خود باشد ، بايد كه چون لازم باطل شود ملزوم نيز اولا باطل شود . و چون ملزوم باطل شود ، آنچه بر آن ملزوم يا به توسط آن ملزوم بر امرى ديگر حلول كرده باشد ، باطل شود . يعنى بنابراين مذهب چون صورت جسمى باطل شود ، صورت نوعيه مزاجيهء روحيه و نفس حالّ در آن روح نيز باطل شود . و اين خلاف عقل و حسّ است ، از آن جهت كه بعضى از حشرات
هامش
( 1 ) . ( م ) : بعرض .
( 2 ) . ( م ) : جاى به جاى .