فرزجهء نمايد يا تعليق كند هرگز آبستن نگردد و اگر مرد تعليق نموده مباشرت كند ، به دستور مانع حمل است و ذرور تعليق او جهت رفع خنازير و ريح الشوكة مجرب دانستهاند و زياده از يك طسوج او مورث لاغرى به افراط است و در دست داشتن آن باعث سرعت ولادت است و چون بر ناصور ببندند ، حجم او زياده شده ، ناصور او كمتر مىشود و تجديد او رفع بالكلية مىنمايد .
[ 5363 ]
نرجس :
معرَّب از نرگس فارسى است . قدحى را برّى و مضاعف را بستانى نامند . چون پياز او را به شكل صليبِ شقّ كرده غرس نمايند ، قدحى مضاعف گردد .
در سوم ، گرم و خشك و تخمش سياه و در دوّم ، گرم و در اوّل تر و قوتش تا سه سال باقى است . جالى و جاذب كشنده اقسام كرم شكم و محلّل قوى و شرب بيخ مطبوخ او به غايت مقىء ؛ خصوصاً با عسل و منقّى رحم و مسقط جنين زنده و مرده و مخرج هر چه در معده جمع باشد و التيام دهندهء زخمهاى ظاهرى و باطنى و ضماد بيخ او جهت التيام جراحات عظيم و وتر و رباط و عصبِ مقطوع ، بىعديل و مسحوق او با عسل جهت دردهاى مزمنهء مفاصل نقرس و با كرسنه و عسل جهت تنقيهء قروح و گشودن دبيلهء دشوار نضج و با آرد گندم جهت اخراج پيكان و امثال آن از بدن و با سركه جهت داء الثعلب و بهق و آثار جلد و به تنهائى جهت قوى كردن قضيب و بر مادون احليل جهت رفع عُنّه از مجرّبات است به شرطى كه او راسه روز در شير خيسانيده خشك كنند و ضماد او جهت سعفه و منع نزلات و شكستگى اعضاء ، نافع و ذرور او قاطع خون جراحات و التيام دهندهء آن و رافع سبل و ناخنه و بوييدن او جهت درد سر بارد و گشودن سدهء دماغى ، مفيد ؛ چنان كه « جبريل بن بختيشوع » گفته كه هركه خواهد در زمستان زكام به هم نرساند ، مداومت به بوى نرگس كند .
مضرّ محرورين و مصلحش بنفشه و كافور و در ساير افعال گل او مانند بيخ است و شربتش يك مثقال .
تخم او به قدر نيم مثقال محرِّك باه مأيوسين و با سركه ، رافع نمش و آثار .
فرزجهء پياز او مدرّ حيض و مخرج جنين و منقّى رحم و روغن نرگس كه گل آن را مكرّر در روغن كنجد تجديد كرده باشند ، محلّل و مسكّن درد سر سوداوى و ريحى و مفتّح فم رحم و رافع دردهاى آن و موافق امراض عصب است .