يرقان از سرانديب آورده و مسافت آن در رفتن و مراجعت نمودن زياده بر دو هزار فرسخ مىشود و از خواص اوست كه به جهت حراست در وقت خواب يك چشم را نمىپوشاند و تا هزار سال عمر مىكند و در سالى زياده بر يك تخم و يك بچه نمىكند .
در سوم ، گرم و خشك و گوشت او محلّل رياح غليظه و قولنج ايلاوس و مفتّح سدد و مفتّت حصاة و قاطع بلغم .
ردى الغذاء و غليظ و مصلحش دارچينى .
شرب پيهء او جهت سرفه و ضمادش جهت مفاصل و قطور او جهت كرى قديم گوش و خون و زهرهء او قالع بياض و رافع نزول آب و ظلمت بصر و جرب چشم و سرگين او جالى كلف و خاكستر موى او رافع جرب و حكّه و قروح است . محمد بن زكريا گويد كه طلاى بيضهء او در عرض سه روز بسيار مقوّى قضيب است و مهريارس گويد كه سعوط دماغ و زهرهء او از هر يك به قدر نيم دانگ و مثل آن قطران و روغن زيتون ، دافع جذام و جنون است و از مجربات شمرده .
[ 5371 ]
نسج العنكبوت :
به فارسى دام عنكبوت است و در حرف عين گذشت .
[ 5372 ]
نسرين السباع :
گل عليق العدس است .
[ 5373 ]
نسوت :
به هندى تربد است .
[ 5374 ]
نسرى :
به هندى نبات است .
[ 5375 ]
نسورا :
به هندى سپستان است .
[ 5376 ]
نسترن سفيد :
اسم فارسى ورد ابيض برّى است و در افعال ، به غير از تفريح و تقويت مانند نسرين است .
[ 5377 ]
نسترن زرد :
ورد اصفر برّى است .
[ 5378 ]
نشا :
به فارسى نشاسته و به يونانى امولونش نامند و او را از گندم خيسانيده كه به حد تعفن رسد و پوست او باز شود و از پوست جدا كرده ، صاف كرده ، خشك مىكنند .
در آخرِ اوّل سرد و خشك و نزد بعضى سرد وتر است و مغرّى و رادع و قابض و موافق امعاء و مصلح ادويهء تند و حابس اسهال و خون ، خصوصاً بودادهء او با شكر و روغن بادام كه نيم گرم بنوشند جهت خشونت حلق و سرفه و درد سينه و سل و قطع خون بواسير و حيض و حريرهء او با پيه بز جهت سحج و رافع افراط عمل دواى مسهل و حقنه او جهت قرحهء