چون صفر مخلوق قليل الوجود است بنا بر آن ، مصنوع او را به اين اسم شايع كردهاند و چون مس را با قلعى بگدازند ، به فارسى ، سفيد روى و مفرغ نامند و چون با روى توتيا و قلعى ممزوج كرده ، مسمى به جام است .
او ، در سوم ، گرم و خشك و محلول او مسهل ماء اصفر و طلاى او جهت جرب و حكّه و سستى بدن و رفع ماندگى و تحليل اورام ، نافع و چون در سركه چند روز بگذارند و حنا را به آن سركه ضماد نمايند ، در رفع نزلات و سرفه و منع ريختن موى مجرب دانستهاند و خوردن غذا از ظرفى بىقلعى آن بسيار بد است ؛ خصوصاً ترشيها و لبنيات و در قلعىدار ، مدتى گذاشتن غذاى گرم جايز نيست ؛ آنچه مس را سفيد و پاك كند ، تافتن صفايح رقيق او در ترشيها و مكرر انداختن است ؛ خصوصاً آب سماق و سركه و پاشيدن شوره بعد از گداز و رافع مخلطات آن است و تخم بادنجان ، باعث زود گداختن او .
[ 5350 ]
نحاس صينى :
طاليقون مصنوع است .
[ 5351 ]
نحاس قبرسى :
مسِ سرخِ مايل به زردى است .
[ 5352 ]
نحاس محرق :
رو سختج است .
[ 5353 ]
نحام :
نوعى از طيور آبى است و به فارسى و به تركى انقود نامند ؛ از غاز كوچكتر و از اردك بزرگتر و ابلق از سفيدى و سياهى و سرخِ مايل به زردى و بسيار فربه مىباشد .
گرم وتر و دهنيت غالب و مولد خون متين و محرِّك باه و مقوّى بدن .
مضرّ محرورين و دير هضم و مصلحش در سركه پختن و فانيد بعد از آن تناول نمودن است .
[ 5354 ]
نحل :
زنبور عسل است .
در سوم ، گرم و خشك و طلاى رطوبت او رافع درد گزيدن زنبور و محلّل اورام است و چون بچهء پر برنياوردهء او را در سايه خشك كنند و يك درهم او را با پالودهء آرد گندم كه ده مثقال و شكر پنج مثقال باشد بنوشند ، در اندك زمانى بدن را فربه مىكند .
[ 5355 ]
نخاله :
سبوس حبوب است و از مطلق او ، مراد ، سبوس گندم .
او از آرد گندم خشك تر و حرارتش كمتر و جالى و مليّن طبع و آب مطبوخ او با شكر و عسل جهت سرفه و ربو و خشونت سينه و تغذيهء ناقهين ، نافع . نان او ، قابض و مجفِّف رطوبت معده و ضماد مطبوخ او در شراب و امثال آن جهت تسكين درد پستان و ورم آن