[ 5153 ]
مغناطيس :
حجر مغناطيس است .
[ 5154 ]
مغاث هندى :
كلز است .
[ 5155 ]
مغلياثا :
به لغت سريانى اسم حرف بابلىِ بو داده است .
[ 5156 ]
مغز سر :
اسم فارسى دماغ است .
[ 5157 ]
مغز استخوان :
اسم فارسى مخ است .
[ 5158 ]
مغرهء كاهيه :
طين مختوم است و مغرهء يمانى و مغرهء ملينه نيز گويند .
[ 5159 ]
مغز تخمها :
اسم فارسى لبوب است .
[ 5160 ]
مفرّح :
لسان الثور است .
[ 5161 ]
مفرّح القلب المحزون :
بادرنجبويه است .
[ 5162 ]
مفرود :
اسم نوعى از فطر است .
[ 5163 ]
مقل :
مراد از او صمغ درختى است مانند صمغ درخت كندر و بسيار عظيم و در شحر و عمان ، كثير الوجود است و صمغ آن هر چه مايل به سرخى و تلخى باشد ، مقل ازرق نامند و مايل به زردى را مقل اليهود و مايل به تيرگى و سياهى را صقلبى و آنچه از نواحى يمن خيزد ، بادنجانى مىباشد و او را مقل عربى گويند . بهترين او زردِ صافِ براقِ تلخ است كه زود حل شود و در آتش اندازند ، خوشبو باشد و قوتش تا بيست سال باقى است .
در اولِ سوم ، گرم و در اول دومِ ، خشك و جالى و محلّل و مليّن طبع و مدرّ بول و شير و حيض و رافع حدّت ادويه مسهله و ترياقيه و مفتّت سنگ گرده و مسهل بلغم و مفتّح سدد و شرب او جهت سرفه رطوبى و گزيدن هوامّ و كزاز و تحليل خون منجمد احشاء و بواسير و تقويت باه و تنقيه سينه از اخلاط فاسده و عرق النسا و نقرس و احتباس حيض و مشيمه و عسر ولادت و درد گلو و ربو و ضعف جگر و رياح آن و با سركه جهت رفع تسمين مفرط و ضماد او مليّن اورام صلبه و تعقد عصب و ورم حنجره و فسخ عضل و درد پهلو و رياح غليظه و خون منجمد تحت جلد و امراض رحم و مقعد و بواسير و با آب دهن صائم جهت ورم پلك چشم و با دقيق و با اندكى سرنج جهت اسقاط دانه بواسير و ثآليل و بخور او جهت بواسير و حمول او جهت رفع انضمام فم رحم و جذب جنين و رطوبات رحم و ضماد مسحوق مطبوخ او با سه چندان سبوس گندم كه به جاى آب ، رب انگور باشد با قدرى روغن گاو جهت ورم نغنغه از مجربات .