مغز دانهء تلخ او در دوّم ، گرم و خشك و شيرين او در اوّل ، گرم و تر و مبهّى و روغن همهء آن مفتّح سدد و مليّن صلابات و رافع درشتى جلد و خشونت حلق است و روغن مغز تلخ او به قدر يك مثقال كشنده كرم معده و مسهل قوى آن و محلّل اورام مقعد و مفتت حصاة وجهت زحير بارد و بواسير ظاهرى و باطنى و با افيون جهت جميع دردها و قطور او جهت درد گوش بىعديل و در ساير افعال قريب به روغن بادام تلخ .
قدر شربتش تا سه مثقال و روغن شيرين او ضعيفتر از روغن بادام شيرين است و اجزاء درخت اودر دوّم ، سرد و خشك و طبيخ برگ او مدرّ و مسقط كرم معده و نطول او محلّل اورام و برگ خشك او قاطع اسهال و شكوفه او سرد و خشك و لطيف و شرب ذرور او قاطع نزف الدم ظاهرى و باطنى است .
[ 5116 ]
مشط الغول :
نباتى است شاخههاى او باريك و برگش شبيه به برگ گشنيز و صلبه و بىگل و ثمر و خوشبوى .
در دوّم ، گرم و خشك و محلّل قوى رياح غليظه و مفتّح سدد و سه اوقيه آب برگ او را جهت گزيدن سگ ديوانه مجرب دانستهاند .
[ 5117 ]
مشكطرامشيع :
قسمى از پودنه و قوىتر از اقسام آن است . برگش انبوه و بزرگتر از برگ پودنه برّى و با خشونت و مايل به استدارت و چون گوسفند از آن بخورد شير او به رنگ خون شود .
در آخرِ سوم ، گرم و در وسط آن خشك و به غايت مدرّ حيض و نفاس و مسقط جنين و مفتّت حصاة و جهت اخراج رطوبات غليظه از سينه و شش و درد رحم و قولنج و تقويت اشتها و شربت او جهت غشى و كرب و در ساير افعال قوىتر از پودنه است و آن مذكور شد .
مضر مقعد و مصلحش سركه و شربتش يك مثقال و در مطبوخ دو مثقال و بدلش به وزنش پودنه و قردمانا و در ادرار حيض ، به وزن او عدس المر .
[ 5118 ]
مشترى :
به لغت اكسيريان قلعى است .
[ 5119 ]
مشك هندى :
سعد هندى است .
[ 5120 ]
مسط الراعى :
دينساقوس است .
[ 5121 ]
مشنك :
به هندى كرسنه است .