از « ديسقوريدوس » منقول است كه نوعى از حىّ العالم مىباشد در قد و برگ شبيه به خرفه و مزغب و غبار آلود و در نهايت گرمى و مقرح جلد و ضماد او با پيه كهنه ، محلّل خنازير است .
[ 73 ]
ابْزار :
گياهى است ساقش نازك و شكننده و در انتهاى ساق ، برگهايش به هم پيچيده و به جاى گل است . و در بهار ، در بلاد بارده و جاهاى سايه و مكانى كه نمناك باشد و مواضعى كه مدتى آب در او ايستاده باشد مىرويد . و در بغداد و موصل ، او را در شير پخته مىخورند و با اندك تلخى و تندى است و در صورت ، شبيه به هليون .
در دوّم ، گرم و مشهّى و دير هضم و عصارهاش جهت اورام رخوه و ريحيه و مركّبه نافع و چون در آب و نمك بخيسانند تا تلخى و تندى او زايل شود ، به غايت محرِّك باه و مصلحش به جهت رفع ثقل او نعناع و شونيز و سركه و كرويا است .
[ 74 ]
ابِسْت :
به لغت مغربى ، گوشت بالنگ است و در اترج مذكور مىشود .
[ 75 ]
ابْن عِرْس :
حيوانى است برّى و معروف و به فارسى ، راسو و موش خرما نامند شبيه به موش و سر و پاهاى او دراز تر از موش است و از او بزرگتر و موى دمش افشان و در مصر به خانهها بسيار الفت مىگيرد و در آنجا عرسه نامند .
در سوم ، گرم و خشك و گوشت او ، محلّل رياح غليظ و مبهّى و مقوّىّ جگر و موافق صاحب استسقاء بارد المزاج و پاد زهر سموم است چون با شبت و روغن كنجد يا روغن زيتون نارس يا آب پخته باشند . و چون پوست او را كنده ، جوفش را بعد از پاك كردن ، نمك اندوده و در سايه خشك كند ، دو مثقال او با شراب ، جهت سموم هوامّ و رفع زهر طفسيتون و چون به جاى نمك ، گشنيز پر كرده خشك نموده باشند ، جهت صرع و گزيدن هوامّ بهترين ادويه است . و چون مجموع او را در ظرفى بسوزانند ، ضماد خاكستر او با سركه جهت نقرس ، بسيار مفيد است . و خوردن دو مثقال از خون او با آب و عسل جهت صرع و طلاى خون او جهت خنازير و صرع و ضماد گوشت او جهت درد كمر و مفاصل و جذب سمّ و پيكان از بدن مفيد است .
مضر محرورين و مصلحش ، سركه ، كاسنى و انار ترش و مضر احشا و اصلاح آن در روغن كنجد و زيتون پختن است .
گويند چون كعبِ او را در زندگى او بيرون آورده و زنان ، تعليق نمايند منع حمل كند و چون او طعام زهر دار مشاهده كند ، بلرزد و مو بر آن راست شود .