سرخى كه بعد از به شدن زخم در عضو بماند و جهت قروح ساعيه و آكله و نمله و اندمال جراحات ، مفيد . و طلاء او با سركه جهت داء الثعلب مجرب و با انجير ، جهت جمود اعضاء و با عسل ، جهت جراحت بن دندان و تعفن و آكله آن و لعوق يك اوقية او با نصف اوقيه روغن تازهء گاوى و مثل هر دو عسل كه تا يك هفته مداومت كنند ، جهت ربو مجرب دانستهاند .
مضر جگر و مصلحش خولنجان و مضرّ معده و مصلحش حماما و عسل و بدلش ، به وزن اوجوز السرو و مثل آن سليخه و در تلطيف به وزنش دارچينى . و قدر شربتش تا سه درهم است .
[ 68 ]
إبُّوقانِس :
به لغت يونانى ، اسم غاسول رومى است و او قاووس و اقاوس نيز گويند . و در بلاد شام و مصر و انطاكيه بسيار است . نباتى است ما بين درخت و گياه ، برگش از برگ زيتون ، باريكتر و ما بين برگها ، خارهاى سفيد دارد و شكوفه او ، سفيد و شبيه به گل لبلاب و شاخههاى او پراكنده و بيخش قوى و پر از رطوبت و تلخ . مستعمل در تداوى ، بيخ ، عصاره و رطوبت اوست كه با آرد كرسنه آميخته خشك كرده باشند و برگ و شاخ و گل او را سائيده ، دست به آن مىشويند و به اين سبب ، غاسول نامند . مؤلف « تذكرة اولى الالباب » او را اشنان دانسته و مؤلف جامع « بغدادى » را غالط حمل نموده است . و ظاهرا غاسول رومى ، غير اشنان باشد ؛ چه اشنان را برگ نمىباشد و عطريت ندارد و مسمى به غاسول فارسى است و در اكثر صفات مشابه هم نيستند .
در اولِ سوم ، گرم و خشك و مقطّع و ملطّف و جالى و مفتّح و سه قيراط از رطوبت خالص و به دستور ، دوازده قيراط از مخلوط مجفِّف مذكور با ماء العسل ، مسهل مرار و بلغم و زرداب - و گويند جهت استسقاء حارّه - مجرّب است . و همچنين سه قيراط از بيخ و يك مثقال از عصارهاش با ماء العسل همين عمل مىكند .
مضر احشاء و مصلحش عسل و خوردن آب سرد و نشستن در آن قاطع اسهال اوست .
[ 69 ]
ابُوقَيْطَس :
نباتى است شبيه به ابوقانس و بىساق و بىشكوفه و مفروش بر روى زمين و بيخش سطبر . در سوم ، گرم و خشك و جهت ضيق النفس و صرع و درد اعصاب و استسقاء ، نافع و مصلحش عسل است در ضرر معده . و قدر شربتش تا يك مثقال [ است ] .
[ 70 ]
ابيل :
نباتى است بيخش شبيه به شلغم و خوش طعم و برگش مثل اسپست است و