تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
[ 66 ]

ابْرِيسَم :

به كسر اوّل و ثانى و فتح سين مهمله ، ابريشم است . و گويند ، مراد از او ، فيله [ پيله ] است كه كرم ابريشم او را سوراخ نكرده و بيرون نيامده باشد ؛ چه سوراخ كردهء او را قز نامند . و آنچه در آب ، پخته و نخ از او كشيده باشند از قسم ابريشم خام نيست ؛ بلكه حرير ، عبارت از اوست . در اوّل ، گرم و خشك و با تقطيع و تنشيف و به غايت مقوّىّ دل و روح طبيعى و باه و مسمِّن بدن و جهت خفقان و ضعف معده و ريه . آب مطبوخ او با شكر جهت تفتيح سده‌ها و نيكو كردن رنگ رخسار نافع ؛ محرق آن ، ضعيف‌تر و جهت قرحه و دمعه و سلاق و جرب چشم . پوشيدن حرير جهت منع به هم رسيدن قمل ، آزموده . محرق او ، مضرّ گرده و مصلحش اساران و قدر شربتش از يك درهم تا سه درهم و بدلش مرواريد سوختهء شسته است . بهترين طريقهء استعمال او ، بسيار ريزه به مقراض كردن و با جواهر و ساير ادويه بر روى سنگ سائيدن است . [ 67 ]

ابْهُل :

به فتح اوّل و سكون ثانى و ضم ثالث . - به كسر اوّل و ثالث نيز آمده است - و آن ، قسمى از سرو كوهى است و مراد از او بار اوست - شبيه به نبق - تازهء او ، سرخ و رسيده‌اش سياه و با اندك شيرينى و قبض و حدّت و عطريت و بزرگتر از بار عرعر كه قسم اشهر سرو كوهى باشد و برگش شبيه به برگ درخت گز . در سوم ، گرم و خشك و به غايت لطيف و با قوت مجففه و قابضه و لذاعه و محلّل و مدر حيض و مسقط جنين و زايل كنندهء عفونت خبيثهء مزمنه و مسحوق او با عسل جهت ربو و بواسير و مطبوخ او جهت استسقاء و چون ده درهم او را دانه بيرون كرده با روغن گاوى تازه به قدر آن كه او را فراگيرد بر آتش بگذارند تا روغن را جذب كند ، پس سائيده ، با ده درهم فانيد مخلوط نموده ، هر صبح دو درهم را با آب گرم ، بارد المزاج بنوشد جهت دردهاى اسافل بدن و بواسير و باد بواسير و رفع اقسام كرم امعاء ، به غايت نافع . و چون با عسل سرشته هر روز از يك درهم تا سه درهم او را مداومت نمايند ، حيض منقطع را جارى سازد و به جهت ربو و بواسير مجرب دانسته‌اند . و چون در روغن زيتون بجوشانند تا روغن سياه شود ، قطور او جهت كرى تازه و كهنه ، مجرب . و ضماد او - و به دستور ضماد برگش - جهت اورام حارّه و سياهى جلد و چرك و آثارى كه از فضول به هم رسد و
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 74 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )