و حقنه به طبيخ او منقّى چرك و قرحهء امعاء و مضمضهء او به جهت قلاع خبيثه و درد دندان و تقويت لثه و اكتحال او مقوّى باصره و در جميع افعال ، مثل ماميران . و قطور خيسانيده اودر گلاب ، جهت تجفيف رطوبت و حفظ صحت چشم و رفع بقاياى رمد مزمن به غايت مفيد . و عصارهء مطبوخ منعقد او در افعال مانند حضض .
قدر شربت از جرم او دو مثقال و از طبيخش تا سى درهم . و مضرّ صاحب سعال و مصلحش عسل است .
[ 4 ]
أأمِلِيلِس [ آمليلس ] :
به لغت بربرى و مغربى ، نباتى است شجرى و در بلاد مغرب ، به هم مىرسد . طول او ، به قدر قامت و زياده از آن و برگش مانند مورد و نرم و ثمرش به قدر بار سرو و سبز و چون برسد ، سياه و نرم شود . و چوب او بسيار صلب و اندرون او سفيد و زردِ مايل به سرخى و مستعمل از او ، ريشههاى باريك اوست . مركب القوى و برودت و يبوست در او غالب و بسيار قابض . و آب خيسانيدهء او كه رنگ آب بگردد ، جهت استسقاء و زردى رخسار مجرب دانستهاند . و به دستور ، چون با گوشت طبخ نمايند و گوشتاب را بياشامند ، همين عمل كند . و جرمِ طبيخ او ، مقوّىّ جگر و سپرز و مفتّح سدهء آن . قدر شربت از جرم او دو درهم است .
[ 5 ]
آبار :
لغت عربى و آن سرب سوخته است . و طريق احراق او در دستوراتْ مذكور است .
در دوّم ، سرد و خشك و مغسول او جهت قرحهء چشم و جوشش آن و جراحت خصيه و اعصاب و بواسير و زخمهاى كهنه و نزف الدم و سيلان رطوبات و با روغن گل سرخ جهت قروح مقعد و با سركه جهت تحليل ورمها و استسقا نافع .
بدلش سرنج و خوردنش كشنده است .
[ 6 ]
أأثرون [ آثرون ]
: به لغت يونانى اسم سماق است .
[ 7 ]
أأمُولُن [ آمولن ]
: يونانى و اسم نشاسته است كه نشا نامند .
[ 8 ]
أأغس [ آغس ]
: يعنى طاهر و به يونانى اسم فنجنگشت است .
[ 9 ]
أأنيُس [ آنيس ]
: به يونانى انيسون است .
[ 10 ]
أأرُّن [ آرن ]
: به لغت يونانى ، لوف الكبير است .
[ 11 ]
أأرُّن صارن [ آرن صارن ]
: به يونانى ، لوف الصغير است .