و اعضاى عصبانى است و حمول او مخرج جنين و بعد از جماع ، مانع حمل و ضماد او با زفت محلّل خنازير و رافع داخس و برص ناخن و با نطرون ، به غايت جالى بهق و سرخ كنندهء رخسار و با پياز و نمك جهت روياندن موى داء الثعلب و با محللات جهت تهبج ريحى و جوشانيدهء او در روغنها جهت فالج و خدر و امراض بارده و رفع قشعريره تبهاى بارده ، مفيد و اكتحال او جهت ظلمت بصر و بياض و ناخنه و طلاى جوشانيدهء او در گلاب جهت رفع نزلات بارده و درد دندان ، مجرب [ و به دستور مضمضهء آن كه با پوست خشخاش جوشانيده باشند ، مجرب است ] و سنون او جهت دندان كرم خورده ، سريع الاثر و خائيدن او با مويزج جهت رفع رطوبات و معده و دماغ ، نافع .
مجفِّف منى و مصدع و مخشن سينه و حلق و مضرّ گرده و جگر حارّ و جمعى كه خون ايشان وفور نداشته باشد و جراحات باطنى و الم در مجارى بول داشته باشند و مصلحش روغنهاى سرد است و در مبرودين ، عسل و قدر شربتش تا يك مثقال و بدلش زنجبيل است .
[ 3945 ]
فلفلمويه :
اسم فارسى بيخ درخت فلفل است و گويند اعم از بيخ و چوب درخت اوست و ابن جنجل ، ريشهء درختى غير فلفل دانسته كه اصلى ندارد و بهترين او سفيد تازه است و در خواص و قدر شربت و مصلح ، مانند فلفل است و در امراض سپرز و ورك ، قوىتر از آن و سعوط او جهت سكته و صرع ، نافع و بدلش دارفلفل است .
[ 3946 ]
فلفل الماء :
نباتى است كه در آبهاى غير جارى رويد ، برگش شبيه به برگ بيد و ساقش پر گره و شاخههاى او به قدر ذرعى و دانهء او ريزه و مجتمع و شبيه به خوشه و طعم او تند و شبيه به طعم فلفل و بىعطريت و عوض فلفل در اطعمه استعمال مىكنند .
در دوّم ، گرم و خشك و مسخّن معده و جگر و هاضم و برگ و ثمر او محلّل اورام بلغمى و صلبه و رافع آثار و بيخ او در اضمده كلف و نمشِ مزمن ، قوى الاثر است و قدر شربتش تا دو درهم است .
[ 3947 ]
فلفل السودان :
دانهاى است شبيه به خلر و غلاف او مانند غلاف او و تند و با اندك تلخى .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و محلّل رياح غليظه و بلغم لزج و مفتّح سدد و با عسل ، محرِّك باه و جهت قولنج ايلاوس ، نافع و جهت درد دندان و حركت آن ، به غايت مؤثر .