مضر گلو و حلق و مصلحش عناب و قدر شربتش تا دو درهم است .
[ 3948 ]
فل :
ثمرى است هندى به قدر پسته و پوست او شبيه به پوست فندق و مغزش مايل به زردى و سفيدى و با دهنيه و از فلاحة نقل كردهاند كه آن ، از پيوند نيلوفر با ياسمين به هم مىرسد و دانهاش به دانه نيلوفر شبيه و غير بيخ نيلوفر هندى و غير بندق هندى است .
در دوّم ، گرم در اوّل ، خشك و نزد بعضى در سوم ، گرم و خشك است و محلّل و مفتّح سدد و منقّى دماغ و جهت خفقان و غشى و درد سر و سپرز و درد جگر و حفظ سياهى موى و سستى عصب و درد معده و استسقاء و باد بواسير ، نافع و ضماد برگ او مانع تولد قمل و خوشبو كنندهء رايحه بدن و قدر شربتش تا دو درهم است .
[ 3949 ]
فلايه :
حبّ الراسن است .
[ 3950 ]
فلفلمون :
فودنج برّى است .
[ 3951 ]
فلار :
آذربوست .
[ 3952 ]
فلحون :
سرخس است .
[ 3953 ]
فلجيقن :
سورنجان است و نزد بعضى حومانه .
[ 3954 ]
فلفل شامى :
تخم مخلِّصه است .
[ 3955 ]
فلفل الصقالبه :
شامل اثلق و حرف بابلى است .
[ 3956 ]
فلفل القرود :
تخم وسمه است .
[ 3957 ]
فلفل الحواص :
ماهودانه است .
[ 3958 ]
فليفله :
هرنوه است و گويند تخم پنجگشت است و به لغت مغربى ، بزر الانجره است .
[ 3959 ]
فلنجمشك :
فرنجمشك است .
[ 3960 ]
فلفل دراز :
اسم فارسى دارفلفل است .
[ 3961 ]
فلون :
به لغت رومى برگ نباتات است .
[ 3962 ]
ظلام :
اسم عربى قاقلى است .
[ 3963 ]
فنك :
اسم فارسى قرساق است و آن ، پوست سفيد و سرخ و ابلق مىباشد و حيوان او از سنجاب بزرگتر و از بلاد روس و ترك آرند و خوشبوى و گرمتر از سنجاب و قاقم و سردتر از سمور و لباس او موافق جميع امزجه است ، خصوصاً جهت اطفال و نزد بعضى جلد مرغى است و بخور او جهت گريزانيدن هوامّ ، مؤثر است و قول اوّل ، اصح است ؛ چه