اخير ، پوست مرغى است سفيد و بزرگتر از غاز و قو نامند و لباس او موجب تبريد است به خلاف فنك .
[ 3964 ]
فنجيون :
اسم يونانى نباتى است برگش شبيه به برگ لبلاب كبير و از شش ، هفت عدد بيش نمىباشد و طرف ملاصق زمين ، سفيد و طرف ديگر سبز و با زواياى بسيار و در بهار از ميان آن برگها ساقى مىرويد به قدر شبرى و گلش زرد و زياده از ده روز نمىماند و لهذا تصريح نمودهاند كه بىگل و بى ساق است و بيخش باريك و در مواضع نمناك به هم مىرسد و تند طعم و تلخ و با قبض .
در سوم ، گرم و خشك و تازهء او ، مستعمل و اندكى از بيخ و برگ او كه در دهان نگاه دارند ، رافع سرفهء مزمنه و ربو و ضيق النفس و قرحهء سينه و محلّل رياح و بخور و استنشاق او به دستور ، همين اثر دارد و ضماد او محلّل و گشاينده دملها و اورام و التيام دهندهء زخمها است و حمول او با عسل ، مخرج جنين زنده و مرده و خشك او بسيار تند و غير مستعمل است .
[ 3965 ]
فنجنگشت :
اثلق است .
[ 3966 ]
فنا :
عنب الثعلب است .
[ 3967 ]
فنجريون :
فنجيون است .
[ 3968 ]
فنجيوش :
به ياى بعد از جيم ، نوع سرخ ابو خلسا است و مسمى به عرق الفالوذج .
[ 3969 ]
فنجوريون :
تميمى گويد كه آن ، خمخم است .
[ 3970 ]
فنجنوش :
به نون بعد از جيم ، اسم اصطلاحى معجون خبث الحديد است و عوام ، پادزهر گاوى را به اين اسم مىنامند .
[ 3971 ]
فندق هندى :
رتّه است .
[ 3972 ]
فندق :
اسم فارسى بندق است .
[ 3973 ]
فوّ :
به تشديد واو ، اسم يونانى نباتى است شبيه به كرفس بزرگ برگ و ساقش زياده بر ذرعى و املس و مجوف و مايل به بنفشى و پر گره و گلش شبيه به نرگس و از آن بزرگتر و سفيدى او به بنفشى آميخته و بيخش سطبر و اشقر و انتهاى آن با شعبههاى كج و مانند بيخ اذخر و ريشههاى خربق سياه و در بوى شبيه به بوى سنبل رومى و مراد از مطلق او بيخ اوست و به فارسى ، بيخ سنبله نامند .