تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
اخير ، پوست مرغى است سفيد و بزرگ‌تر از غاز و قو نامند و لباس او موجب تبريد است به خلاف فنك . [ 3964 ]

فنجيون :

اسم يونانى نباتى است برگش شبيه به برگ لبلاب كبير و از شش ، هفت عدد بيش نمىباشد و طرف ملاصق زمين ، سفيد و طرف ديگر سبز و با زواياى بسيار و در بهار از ميان آن برگها ساقى مىرويد به قدر شبرى و گلش زرد و زياده از ده روز نمىماند و لهذا تصريح نموده‌اند كه بىگل و بى ساق است و بيخش باريك و در مواضع نمناك به هم مىرسد و تند طعم و تلخ و با قبض . در سوم ، گرم و خشك و تازهء او ، مستعمل و اندكى از بيخ و برگ او كه در دهان نگاه دارند ، رافع سرفهء مزمنه و ربو و ضيق النفس و قرحهء سينه و محلّل رياح و بخور و استنشاق او به دستور ، همين اثر دارد و ضماد او محلّل و گشاينده دملها و اورام و التيام دهندهء زخمها است و حمول او با عسل ، مخرج جنين زنده و مرده و خشك او بسيار تند و غير مستعمل است . [ 3965 ]

فنجنگشت :

اثلق است . [ 3966 ]

فنا :

عنب الثعلب است . [ 3967 ]

فنجريون :

فنجيون است . [ 3968 ]

فنجيوش :

به ياى بعد از جيم ، نوع سرخ ابو خلسا است و مسمى به عرق الفالوذج . [ 3969 ]

فنجوريون :

تميمى گويد كه آن ، خمخم است . [ 3970 ]

فنجنوش :

به نون بعد از جيم ، اسم اصطلاحى معجون خبث الحديد است و عوام ، پادزهر گاوى را به اين اسم مىنامند . [ 3971 ]

فندق هندى :

رتّه است . [ 3972 ]

فندق :

اسم فارسى بندق است . [ 3973 ]

فوّ :

به تشديد واو ، اسم يونانى نباتى است شبيه به كرفس بزرگ برگ و ساقش زياده بر ذرعى و املس و مجوف و مايل به بنفشى و پر گره و گلش شبيه به نرگس و از آن بزرگ‌تر و سفيدى او به بنفشى آميخته و بيخش سطبر و اشقر و انتهاى آن با شعبه‌هاى كج و مانند بيخ اذخر و ريشه‌هاى خربق سياه و در بوى شبيه به بوى سنبل رومى و مراد از مطلق او بيخ اوست و به فارسى ، بيخ سنبله نامند .