تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩

مغرّىّ :

آن كه بالفعل يابس باشد در او رطوبت لزجه باشد كه سبب حبس سيلان مواد گردد ؛ مثل آهك شسته .

معطش :

آنچه طبيعت را مشتاق ترويح سازد ؛ اعم از آن كه ترويح او به آب شود ؛ مثل معده و جگر ؛ يا به هوا ؛ مثل دل و ريه .

معطس :

هر چه به قوت نافذه ، تحريك مواد دماغى به جانب خيشوم كند و به سبب دفع آن ، عطسه حادث گردد .

مصلح :

آنچه اصلاح حال مأكول و مشروب نمايد ؛ اعم از آن كه رفع ضرر آن كند ؛ يا معاونت بر فعل او نمايد ؛ يا حفظ قوت يا كسر حدّت او كند ؛ يا بدرقه به جهت وصول او به اعضا گردد .

موسخ :

هر چه منع خشك شدن جراحت كند و رطوبت او را زياد سازد ؛ مثل موم روغن .

مدمل :

هر چه به سبب تجفيف و تكثيف رطوبت ، سطح جراحت را لزج و چسبنده كرده و دهن زخم رابه هم آورد ؛ مانند دم‌الاخوين .

ملحم :

آنچه به سبب تجفيف لطيف و تعديل مزاج ، خونى كه وارد موضع جراحت شود را منعقد ساخته و مستحيل به گوشت كند . و او را منبت اللحم نيز گويند .

مسيخ :

بىمزه . و با تفه مرادف است .

مايع :

آنچه ضد جامد باشد و سيلان كند و رقيق القوام باشد .

مزوات :

پراكنده .

مفرق :

به فتح اوّل و كسر ثالث ، تارك سر و در اثمار و گلها ، هر چه سر او هموار نبوده زوايد داشته باشد ، مفرق گويند .

معقف :

خميده و كج شده .

مضغ :

خائيدن چيزى .

ممضوغ :

هر چه را خائيده باشند .

مسبت :

آنچه خواب آورد و با منوّم مرادف است .

مسكر :

هر چه مستى آورد ؛ اعم از آن كه با تفريح باشد يا نباشد .

مضمضه :

هر مايعى كه در دهن حركت دهند .

مروخ :

ماليدن چيزى بر اعضاء .