تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠

مسوح :

آنچه در ماليدن آن بر بدن بسيار مبالغه در دلك عضو نكنند .

مبرود :

آنچه به سوهان خرد كرده باشند .

منخول :

آنچه پخته باشند .

منتن :

بدبو .

مصؤول

[ مصول ]

: آنچه در شستن او مبالغه كرده باشند .

محرَق :

آنچه در سوختن به حد رماديت نرسد .

[ حرف نون ]

ناشف :

آن كه جذب رطوبت سياله كند ؛ اعم از آن كه منافذ او مرئى نباشد ؛ مثل آهك آب نديده ؛ يا مرئى باشد ؛ مثل اسفنج . ناشف را قحل نيز نامند .

[ نجم :

نبات بىساق است ] .

نبطى :

در لغات ، مراد از لغت قومى است . و در ادويه ، مراد خود روئى كه نكشته باشند .

نفاخ :

هر چه در او رطوبت غريبه باشد و از حرارت بدنى تحليل نيافته مستحيل به رياح شده ، خواه در معده و امعاء مثل ميوه‌ها و خواه در عروق مانند مغزها و اكثر تخمها و قسم ثانى را فعل ، تقويت باه است .

نفوخ :

آنچه از ادويه يابسهء سائيده را بىمايع در بينى دمند .

نقوع و نقيع :

خيسانيده‌اى كه نجوشانيده صاف نموده استعمال كنند .

نشاره :

آنچه به سوهان و دم اره ريزه شده باشد .

نطول :

هر چه را جوشانيده و آب او را بر اعضاء ريزند و پاشويه ، قسمى از اوست .

نشوق :

آنچه به بينى كشند .

[ حرف واو ]

وغر :

به غين معجمه ، زمين سخت .

وهن :

سستى .

و هى :

به سكون هاءِ قبل از يا ، درد استخوان كه بدون تفرق اتّصال باشد .

وثب :

جستن از جائى .
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 60 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )