وثى :
گزنده .
وقود :
برافروختن آتش .
[ حرف هاء ]
هاضم :
آنچه اعانت طبيعت بر طبخ و گذرانيدن غذا و خلط كند و سبب قبول هضم او شود ؛ مثل مصطكى .
هَشْ :
آنچه جرم او سست و ريزنده باشد و به اندك افشردن ريزه شود ؛ مثل صبر خوب و غاريقون .
هتك :
پاره شدن .
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى