اوست ؛ چه در بعضى از معادن مس ، بدون گداز به هم مىرسد و خود رو است ؛ لهذا به فارسى روى ناميدهاند و در فلزات ، تحقيق شده و آن ، مسى است زرد ذهبى ، شبيه به برنج مصنوع و از تافتن آتش و كوفتن مطرقه ، سياه نمىشود ؛ به خلاف ساير اقسام مس و مصنوع او مسى است كه مكرر گداخته ، در بول گاو ريزند كه در آن اشنان سبز جوشانيده باشند و چون قدرى رصاص اضافه كنند ، او را نحاس صينى نامند .
در آخرِ سوم ، گرم و خشك و با سميت و از منقاشى كه از آن بسازند ، چون موى را بكشند ديگر بر نيايد و از قلابهء او هيچ ماهى خلاص نشود و چون گرم كرده در آب اندازند هيچ حيوانى از آن نخورد و چون آينهء صيقلى از آن ساخته ، در خانهء تاريك ، صاحب لقوه پيوسته در آن نظر كند ، رفع علت شود .
[ 3433 ]
طالوفس :
صفراغون است .
[ 3434 ]
طالون :
اسم رومى آذريون است .
[ 3435 ]
طاماغا :
اسم يونانى قنطوريون كبير است .
[ 3436 ]
طارطيه :
ماهودانه است .
[ 3437 ]
طاهره :
اثلق است .
[ 3438 ]
طاريقه :
دند است .
[ 3439 ]
طاميوس :
اسم يونانى مرزنجوش است .
[ 3440 ]
طباشير :
از جوف نى كهنه بلاد هند به هم مىرسد و گويند چون از شدت بادها آتش در نيزار آنجا افتد ، طباشير ، بندهاى نى است كه از خاكستر آن جدا كنند . بهترين او ، سفيد مستدير است كه با اندك تندى و گزندهء زبان باشد و استخوان سوخته كه به آن مغشوش مىسازند ، با اندك شورى و بىحدت مىباشد و در آب ، حل نمىشود .
در دوّم ، سرد و در سوم ، خشك و مقوّى دل حارّ و بارد و معده و جگر حارّ و قاطع قى صفراوى و اسهال دموى و حارّه و مجفِّف رطوبت معده جهت خفقان و غشى و تقويت اعضاى ضعيفه كه از حرارت باشد ، شرباً و ضماداً ، نافع و جهت بواسير و تبهاى تند و قلاع و با سكنجبين جهت توحش و رفع غم و كرب و التهاب ، مفيد و سعوط او با روغن بنفشه جهت تقويت باصره ، مجرب دانستهاند .
مداومت او مضرّ باه و مصلحش مصطكى و عسل و گويند مضرّ ريه است و مصلحش