عناب و عسل و شربتش تا دو درهم و بدلش به وزن او تخم خرفهء بو داده و نصف او سماق است و گل مختوم و صندل سفيد ، بهترين بدلها است .
[ 3441 ]
طباهيج :
گوشتى است كه در روغنها سرخ كنند و گويند مراد از او كباب شامى است .
مقوّى و مجفِّف رطوبت آن و موافق ناقهين قوى المعده و مقوّى اعضاء و مضرّ ضعيف الاحشاء است .
[ 3442 ]
طباق :
نباتى است كه در اندلس به جاى غافث استعمال مىكنند . شجرهء او به قدر قامتى و برگش مثل برگ زيتون و درازتر از آن و زغب دار و با چسبندگى و با تلخى و تندى و بوى كريه و او را طباق منتن نامند . قسم صغير او را به قدر شبرى و برگش زود شكن و گلش مايل به زردى و بىبوى و با اندك شيرينى .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و افتراش او ، گريزانندهء هوامّ و كيك و كبير او قوىتر از صغير و گل او مفتّح و مقوّى جگر و مدرّ حيض و مخرج مشيمه و جنين و ترياق سموم و جهت درد جگر و تهبج و برگ و گل او مسهل اخلاط سوخته و جهت مغص و يرقان سددى و صرع بلغمى و طبيخ او جهت درد رحم و ضمادش جهت درد سر و با روغن زيتون جهت كزاز و لرز تبها و جرب و حكّه ، نافع .
مصدع محرور و مصلحش گشنيز و شربتش تا دو درهم است .
[ 3443 ]
طبقا :
شيلم است .
[ 3444 ]
طبرزد :
اسم فارسى جميع اجسام صلبه است ؛ مثل قند و نبات و نمك سنگ .
[ 3445 ]
طبرخشت :
اسم صمغ داميثا است .
[ 3446 ]
طبار :
اسم انجير سرخ بزرگ است .
[ 3447 ]
طبيخ :
آنچه جوشانيده باشند و به تشديد باء موحده ، بطيخ است .
[ 3448 ]
طبلاق :
اسم تركى سعد است .
[ 3449 ]
طثروج :
به ثاء مثلثه ، اسم نمل كوچك است .
[ 3450 ]
طحلب :
به فارسى پشم وزغ نامند و به اصفهانى ، جل وزغ نامند و آن ، جسمى است سبز كه بر روى آبها ايستاده به كنار جويها متكون مىشود آنچه مستدير و متفرق باشد ، مسمى به خزاز الماء است و طحلب ليفى و غزل الماء ، آن است كه مانند رشتهها باشد و هر چه متراكم مثل نمد باشد ، خرؤ الضفادع است .