تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
عناب و عسل و شربتش تا دو درهم و بدلش به وزن او تخم خرفهء بو داده و نصف او سماق است و گل مختوم و صندل سفيد ، بهترين بدلها است . [ 3441 ]

طباهيج :

گوشتى است كه در روغنها سرخ كنند و گويند مراد از او كباب شامى است . مقوّى و مجفِّف رطوبت آن و موافق ناقهين قوى المعده و مقوّى اعضاء و مضرّ ضعيف الاحشاء است . [ 3442 ]

طباق :

نباتى است كه در اندلس به جاى غافث استعمال مىكنند . شجرهء او به قدر قامتى و برگش مثل برگ زيتون و درازتر از آن و زغب دار و با چسبندگى و با تلخى و تندى و بوى كريه و او را طباق منتن نامند . قسم صغير او را به قدر شبرى و برگش زود شكن و گلش مايل به زردى و بىبوى و با اندك شيرينى . در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و افتراش او ، گريزانندهء هوامّ و كيك و كبير او قوىتر از صغير و گل او مفتّح و مقوّى جگر و مدرّ حيض و مخرج مشيمه و جنين و ترياق سموم و جهت درد جگر و تهبج و برگ و گل او مسهل اخلاط سوخته و جهت مغص و يرقان سددى و صرع بلغمى و طبيخ او جهت درد رحم و ضمادش جهت درد سر و با روغن زيتون جهت كزاز و لرز تبها و جرب و حكّه ، نافع . مصدع محرور و مصلحش گشنيز و شربتش تا دو درهم است . [ 3443 ]

طبقا :

شيلم است . [ 3444 ]

طبرزد :

اسم فارسى جميع اجسام صلبه است ؛ مثل قند و نبات و نمك سنگ . [ 3445 ]

طبرخشت :

اسم صمغ داميثا است . [ 3446 ]

طبار :

اسم انجير سرخ بزرگ است . [ 3447 ]

طبيخ :

آنچه جوشانيده باشند و به تشديد باء موحده ، بطيخ است . [ 3448 ]

طبلاق :

اسم تركى سعد است . [ 3449 ]

طثروج :

به ثاء مثلثه ، اسم نمل كوچك است . [ 3450 ]

طحلب :

به فارسى پشم وزغ نامند و به اصفهانى ، جل وزغ نامند و آن ، جسمى است سبز كه بر روى آبها ايستاده به كنار جويها متكون مىشود آنچه مستدير و متفرق باشد ، مسمى به خزاز الماء است و طحلب ليفى و غزل الماء ، آن است كه مانند رشته‌ها باشد و هر چه متراكم مثل نمد باشد ، خرؤ الضفادع است .