حرف الطاء
[ 3429 ]
طارى :
درختى است هندى كه چون او را زخم كنند ، آب بسيار از آن تراوش كند و از آن ، خمر و سركه مىسازند و مشهور به شراب طارى است .
در افعال و خواص ، قريب است به شراب مويزى و در نارجيل ، مذكور مىشود .
[ 3430 ]
طاليسفر :
در ماهيت آن اختلاف كردهاند ، بعضى او را برگ زيتون هندى مىدانند و حال آن كه در هند ، زيتون نمىباشد و جمعى بيخ درخت توت و پوست درخت لسان العصافير و بسباسه دانستهاند و حقير ، فرقى در ميان او و تيواج ختائى ، در افعال و غيره نمىيابد و در حرف تاء ، مذكور شد .
[ 3431 ]
طاوس :
مرغى است معروف و جوجهء او ، تا سه سال كامل مىشود .
گوشت او در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و به غايت غليظ و صلب و دير هضم و مولد خلط كثيف و مرق آن كه با سداب پخته شده باشد جهت درد معده و قولنج و طلاى پيهء او بر كمر و ذكر و مقعد ، محرِّك باه و طلاى خون او با انزروت و نمك جهت قروح خبيثه و طلاى زهرهء او [ با سركه ] جهت گزيدن هوامّ و سرگين او جهت ثآليل و آثار و شرب زهرهء او به قدر دو دانگ با سكنجبين و آب گرم جهت رفع اسهال و استخوان سوختهء او جهت كلف و تغيير رنگ برص ، مؤثر و بالخاصية ، رؤيت او باعث [ ضعف ] قوت سموم مسمومين و گويند چون طعام مسموم را بيند ، فرياد و حركات غريبه كند و حكماى هند تحقيق نمودهاند كه چون موى دنبالهء او را در كوزه كرده ، بسوزانند ، از صد مثقال آن قريب يك مثقال فلزى شبيه به طلا به هم مىرسد و در رفع كردن بياض عين و امراض آن ، مجرب دانستهاند و خواص غريبه و عجبيه به آن اسناد مىدهند .
[ 3432 ]
طاليقون :
به فارسى مس رست گويند و صفر عربى و روى ، به لغت فارسى ، عبارت از