گوشت او در آخرِ دوّم ، گرم و در اولِ آن ، خشك و چون زندهء او را دست و پا بسته ، در آب گرم و روغنها و شبت ، مهرا پخته ، در آن بنشينند جهت مفاصل و نقرس و امثال آن ، به غايت مفيد است و حمول جلد تهيگاه او كه سوخته باشد جهت رفع ابنه ، مؤثر و نشستن به روى جلد او ، مورث ابنه و رافع نقرس است و شرب خون او رافع جنون و آب خوردن در پوست او مانع وحشت از آب است كسى را كه سگ ديوانه گزيده باشد . چون از آن كيل ساخته ، حبوبات را با آن پيمانه كنند ، موجب منع فساد حبوبات و رفع فساد زرع آن است و نگاه داشتن دندان او مانع فرياد سگ است نسبت به دارندهء آن و زهرهء او با مثل آن روغن اقحوان ، سه روز در ظرف مس گذاشته و در هر ماه دو بار طلا كنند جهت رفع بياض چشم و نزول آب ، مجرب دانستهاند و « جالينوس » گويد نيم درهم آن ، مسهل اخلاط دماغى است .
مضر مراره و مصلحش عسل .
طلاى او بعد از كندن موى مانع روييدن آن و گويند مجرب است و زهرهء او با پيه شير جهت كلف و موى سوخته او جهت قطع نزف الدم و خصيهء نمكسود او به قدر يك مثقال با آب گرم جهت درد جگر نافع است .
[ 3412 ]
ضب :
به فارسى سوسمار نامند و آن ، حيوانى است كوچكتر از گربه ما بين سياهى و زردى و دنبالهء او بسيار كوتاه و درشت و شبيه به ثمر درخت سرو .
در سوم ، گرم و خشك و گوشت او ، مقوّى باه و سرگين او با سركه جهت بياض چشم و كلف و نمش و ضماد شق كردهء او جاذب پيكان و خار و سموم جانوران است و طلاى جلد سوختهء او مورث بىحسى عضو است به حدى كه اگر قطع كنند متألم نگردد .
مضر محرورين و مصلحش بقول بارده است .
[ 3413 ]
ضبر :
شامل جوز السرو و تمر هندى است .
[ 3414 ]
ضجاج :
به فتح اوّل ، صمغ درختى است يمنى ، خاردار و رنگ او مايل به سرخى و براق .
در دوّم ، گرم و خشك و در شستن جامه و كتان ، بهتر از صابون و ضماد او جهت بردن گوشت زياده جراحات و التيام آن و با عسل جهت اورام بارده و سستى اعضاء ، نافع است .
[ 3415 ]
ضرو :
اسم درختى است در بلاد يمن ، شبيه به درخت بلوط و ثمرش مثل بطم و دانهء او بزرگتر از آن و صمغ او حصى لبان است و مذكور شد .