تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
است . [ 3369 ]

صلمه :

غذائى است كه از خمير آرد گندم ، مثل بغرا ترتيب مىدهند و در افعال ، مثل بغرا و آن ، مذكور شد . [ 3370 ]

صلون :

خرنوب نبطى است . [ 3371 ]

صلصل :

عقعق و صقصقان ، اسم تركى اوست . [ 3372 ]

صمغ :

رطوبت منجمدهء نباتات است كه از آن تراوش كرده و خشك شود و صمغ هر نباتى با آن مذكور است و مراد از مطلق او ، صمغ عربى است كه از درخت مغيلان حاصل مىشود و بهترين او ، زرد مايل به سفيدى و سفيد صاف و براق است . در گرمى ، معتدل و در دوّم ، خشك و به اعتقاد « جالينوس » ، جميع صموغ ، گرم است قابض و مغرّى و مقوّى معده و امعاء و مانع ريختن مواد به سينه و رافع حدّت ادويه و جهت اسهال و سرفه و قرحهء ريه و درد سينه و از دو مثقال تا سه مثقال او جهت سحج ، مجرب و برشته كردهء او با روغن گل قاطع سيلان خون جميع اعضا است ، سواى رحم و بواسير و مداومت آن هر روز يك مثقال با يك اوقيه روغن گاو در يك هفته قاطع سيلان خون است و طلاى او با سفيدهء تخم جهت سوختگى آتش و قطور او با گلاب جهت رمد و سلاق و جرب ، به غايت مفيد و مضرّ سفل و مصلحش كتيراست . [ 3373 ]

صمغ البلاط :

نشارهء بلاط الكبران و غرر الجلود است كه بسيار مبالغه در كوبيدن و طبخ آن كرده ، سنگ و فرش خانه‌ها را به آن مستحكم مىكرده‌اند و بر ديوار خانه‌ها مىماليده‌اند و بلاط ، به معنى سنگ فرش سرا است . ذرور او جهت التيام جراحات تازه ، قوى الاثر و جهت الصاق موى زياد چشم ، بىعديل است و بعضى او را معدنى دانسته‌اند و در مصر ، آن را حناء قريش نامند و « صاحب منهاج » ، مركبى به اين صفت بيان نموده و در قلع بهق ، بسيار مؤثر است : صبر زرد ، دم‌الاخوين ، علك ، انزروت ، صمغ عربى ، از هر يك جزئى ، بسد و زاج ، از هر يك نصف جزء با آب صمغ بسرشند و نزد انطاكى ، طبخ قوى آن لازم است . [ 3374 ]

صمغ الداميثا :

صمغى است تلخ و مايل به سرخى و صاف و در غايت حدّت و حبيش تفليسى گويد كه از فارس خيزد . ملطّف و مسخّن قوى و محلّل رياح و در مزاج و افعال ، قائم مقام حلتيت است و كريه