الرايحة نيست و قدر شربتش تا نيم درهم .
[ 3375 ]
صمغ السرو :
در جميع افعال ، مثل راتيانج است .
[ 3376 ]
صمغ كرفس جبلى :
كماشير است .
[ 3377 ]
صمغ فارسى :
صمغ اجاص است .
[ 3378 ]
صمغ جوز رومى :
كهربا است .
[ 3379 ]
صمغ الطرطوث و صمغ اشترغاز :
اشق است .
[ 3380 ]
صمغ البلسان :
دهن بلسان است .
[ 3381 ]
صمغ المحروث :
حلتيت طيب است و به فارسى ژدكوله پر نامند .
[ 3382 ]
صمغ البطم :
علك البطم است .
[ 3383 ]
صمغ القثاد :
كتيرا است .
[ 3384 ]
صمغ سداب برّى :
[ نزد بعضى ] ثافسيا است .
[ 3385 ]
صمغ الصنوبر :
راتيانج است .
[ 3386 ]
صمغ الحرشف :
كنگر زرد است .
[ 3387 ]
صمغ الزيتون :
اصطرك است .
[ 3388 ]
صمغ الكمكام :
حصى لبان است .
[ 3389 ]
صنوبر :
به فارسى درخت كاج نامند و ناژو نيز گويند و نر او را ثمرش بىمغز و قطران او ، زبونتر از قطران شيرين است و مادهء او ، بزرگ و كوچك مىباشد و كوچك او را صنوبر صغار و تنوب نامند . ثمرش مثل دل گوسفند و از آن بزرگتر و مغز ثمر او با تلخى و سفيد و بىپردهء رقيق سرخ و قضم قريش ، عبارت از اوست و در سمنان ، كثير الوجود و راتيانج ، صمغ اوست . قسم مادهء بزرگ را صنوبر كبار گويند و در گيلان يافت مىشود و بسيار بزرگ و مغز ثمر او را به اصطلاح آنجا ، جلغوزه و درخت او را جلغوزه مىنامند و ثمرش به قدر بالنگى و مغز دانههاى او مثل قضم قريش و باليده تر و شيرين است و در عراق ، جلغوزه ، مغز ميوه را مىدانند كه از بحرين آرند و ظاهراً انبه باشد ؛ چه در صفات ، مثل انبه است و درخت او به قدر درخت زردآلو و برگش هميشه انبوه و سبز و ثمرش به قدر شفتالو و مستطيل و در طعم ، شبيه به آن و مغز دانهء او دراز و باريك و با پرده سرخى كه ملاصق مغز بادام است ؛ به خلاف حب صنوبر كه بىپردهء [ سرخ ] و باليده و كوتاهتر