جهت سپرز ، مجرب و با پنير تازه جهت تسمين بدن و اكتحال او جهت بياض و قطور او جهت گرانى سامعه و طلاى او با عسل جهت تحليل اورام صلبه و عرق النسا و امثال آن و با روغن زيتون و زيره جهت بر آمدگى ناف اطفال و رفع رياح اندرون ايشان و ضماد مطبوخ او در حمام جهت جرب و حكّه و يرقان و مضمضهء او با سركه و زيره جهت درد دندان و گلو و سفوف آن با مثل او شكر جهت قطع بخار و تقويت چشم و رايحهء آن جهت گريزانيدن هوامّ ، مؤثر است و تخم او در جميع افعال ، قوىتر و مفتّح سدد و رافع يرقان و مهيّج باه و خائيدن او جهت درد دندان و تحريك اشتها و روغن او ، شرباً و ضماداً جهت رعشه و فالج و لرز و درد ، مفاصل بهترين روغنها .
مضر اربيه و مصدع محرورين و مصلحش سركه و قدر شربتش تا پنج مثقال است .
مربّاى او با شكر كه به دستور گلقند بسازند جهت منع صعود بخار به دماغ و نزول آب و تقويت ذهن و نيكو كردن رخسار و سموم هوامّ و ساير امراض ، قوى الاثر است .
[ 3357 ]
صعتر الحمار :
اسم مغربى حاشا است .
[ 3358 ]
صعقر :
تخم ماهى است .
[ 3359 ]
صعتر شامى :
پودنهء برّى است .
[ 3360 ]
صغبين :
به غين معجمه ، سگبينج است .
[ 3361 ]
صفراغون :
اسم فرنگى مرغى است ، قريب به گنجشك و به فارسى دمسيجه نامند .
دايم دنبالهء خود حركت مىدهد .
گوشت خام و قديد و محرق او با ماء العسل جهت سنگ مثانه و عسر البول ، بسيار نافع است .
[ 3362 ]
صفر :
مس زرد معدنى است كه مس رست گويند .
[ 3363 ]
صفصاف :
خلاف برّى است .
[ 3364 ]
[ صفرا اووى :
اسم تركى ثومون است ] .
[ 3365 ]
صفنيه [ صفينه ]
: عرعر است .
[ 3366 ]
صقر :
به قاف ، باشق است . عصارهء رطب و ماست را هم به اين اسم نامند .
[ 3367 ]
صقلين :
بستيباج است .
[ 3368 ]
صل :
اسم قسمتى از مار است كه روى او مدور باشد و گويند شنيدن آواز او كشنده