تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
جهت سپرز ، مجرب و با پنير تازه جهت تسمين بدن و اكتحال او جهت بياض و قطور او جهت گرانى سامعه و طلاى او با عسل جهت تحليل اورام صلبه و عرق النسا و امثال آن و با روغن زيتون و زيره جهت بر آمدگى ناف اطفال و رفع رياح اندرون ايشان و ضماد مطبوخ او در حمام جهت جرب و حكّه و يرقان و مضمضهء او با سركه و زيره جهت درد دندان و گلو و سفوف آن با مثل او شكر جهت قطع بخار و تقويت چشم و رايحهء آن جهت گريزانيدن هوامّ ، مؤثر است و تخم او در جميع افعال ، قوىتر و مفتّح سدد و رافع يرقان و مهيّج باه و خائيدن او جهت درد دندان و تحريك اشتها و روغن او ، شرباً و ضماداً جهت رعشه و فالج و لرز و درد ، مفاصل بهترين روغنها . مضر اربيه و مصدع محرورين و مصلحش سركه و قدر شربتش تا پنج مثقال است . مربّاى او با شكر كه به دستور گلقند بسازند جهت منع صعود بخار به دماغ و نزول آب و تقويت ذهن و نيكو كردن رخسار و سموم هوامّ و ساير امراض ، قوى الاثر است . [ 3357 ]

صعتر الحمار :

اسم مغربى حاشا است . [ 3358 ]

صعقر :

تخم ماهى است . [ 3359 ]

صعتر شامى :

پودنهء برّى است . [ 3360 ]

صغبين :

به غين معجمه ، سگبينج است . [ 3361 ]

صفراغون :

اسم فرنگى مرغى است ، قريب به گنجشك و به فارسى دمسيجه نامند . دايم دنبالهء خود حركت مىدهد . گوشت خام و قديد و محرق او با ماء العسل جهت سنگ مثانه و عسر البول ، بسيار نافع است . [ 3362 ]

صفر :

مس زرد معدنى است كه مس رست گويند . [ 3363 ]

صفصاف :

خلاف برّى است . [ 3364 ]

[ صفرا اووى :

اسم تركى ثومون است ] . [ 3365 ]

صفنيه [ صفينه ]

: عرعر است . [ 3366 ]

صقر :

به قاف ، باشق است . عصارهء رطب و ماست را هم به اين اسم نامند . [ 3367 ]

صقلين :

بستيباج است . [ 3368 ]

صل :

اسم قسمتى از مار است كه روى او مدور باشد و گويند شنيدن آواز او كشنده