جهت رفع قولنج صعب و رياح غليظه ، مجرب دانستهاند و مشوى او جهت درد مثانه و قطور جوشانيدهء او در روغن زيتون جهت گرانى سامعه ، نافع و چون دو سه عدد او را در ميان نى و امثال آن گذاشته ، دهن انبوبه را به موم گرفته ، در زير سر نائم گذارند و او نداند ، مانع خواب او گردد .
[ 3347 ]
صرفان :
شامل سرب و خرماى سرخ است .
[ 3348 ]
صراخه :
لوف الحية است .
[ 3349 ]
صريس :
نوعى از لوف است .
[ 3350 ]
صريرط :
اشراس است .
[ 3351 ]
صرد :
سودانيات است .
[ 3352 ]
صرب :
صمغ است .
[ 3353 ]
صرايه :
حنظلى است كه مايل به زردى شده باشد .
[ 3354 ]
صريرا :
بادروج است .
[ 3355 ]
صرو :
شوكران است .
[ 3356 ]
صعتر :
به صاد و سين ، اسم گياهى است كه به تركى ، ككليك اودى [ اوتى ] و به اصفهانى ، آويشم نامند . برّى و بستانى مىباشد و بستانى را به فارسى ، مرزه نامند و برگ برّى ، بعضى مدور و قسمى ، ريزه و طولانى و اقسام او ، تند و خوشبو و گل همه ، كبود است .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و كوهى او ، گرم و خشكتر و در افعال ، قوىتر از بستانى است و مجفِّف و مقطع و با ترياقية و مفتّح و محلّل بلغم و رياح و مشهّى و ملطّف اغذيهء غليظه و منقّى معده و جگر و ريه از رطوبات و مانع صعود بخارات به دماغ و دو مثقال گل او با سركه و نمك ، مسهل سودا و بلغم و خوردن ادويهء مسهله با آب صعتر مطبوخ ، مانع مغص و مخرج اقسام كرم و رافع تخمه و عفونت غذا و ترش شدن آن و جهت غثيان و وجع الفؤاد و قولنج ثقلى و ريحى و بلغمى و با ماست جهت قولنج سوداوى مستمرى از مجربّاب و با عسل جهت گزيدن [ هوامّ ] و طبيخ آن با انجير جهت ربو و سرفه و با آب كرفس جهت حصاة و عسر بول و با مثل او عناب كه با چهارده وزن آن آب جوشانيده باشند و به ربع رسيده ، بالخاصية جهت رقيق كردن خون ، مجرب و با روغن زيتون جهت انواع مغص و سركه كه در او خيسانيده باشند ، از آن سكنجبين سازند ، يا تنها بنوشند ،