تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
[ 3175 ]

شجرة الضفادع :

كبيكج است . [ 3176 ]

شجرة الكف :

اصابع الصفر است . [ 3177 ]

شجرة الدب :

درخت زعرور است . [ 3178 ]

شجرة التيس :

طواغيون است . [ 3179 ]

شجرة البراغيث :

طباق است . [ 3180 ]

شجرة :

نوعى از راتيانج است كه به آتش پخته باشند و او را قنقهر نيز نامند . [ 3181 ]

شحم :

به فارسى پيه نامند و سمين را فربهى و هر دو ، از دسومت مائيت دموىاند كه در سطوح اعضاء منعقد گردد و شحم ، اشد انعقاد و اقل مائيت است ، مثل پيه‌اى كه در قاعده دل مىباشد و سمين ، اكثر مائيت است و اقل انعقاد ، مثل فربهى كه ملاصق روده‌هاست و او ، از شحم ، ارطب و ابرد و مذكور شد . شحم تازه ، گرم و تر و كهنه ، گرم و خشك و لطيف‌تر است و پيه هر حيوانى در طى ذكر آن مذكور شده و مىشود و از مطلق آن ، مراد ، پيهء بز است و بهترين شحوم در نضج و تليين اورام قرحهء امعاء ، پيهء خوك را دانسته‌اند ، پس پيهء گردهء بز ماده را . پيه خرس را جهت داء الثعلب و پيهء مرغابى و مرغ جهت خشونت زبان و ورم رحم و چون با برنج پخته شود جهت حرقه [ قرحه ] مثانه و اكتحال پيهء ماهى كه از حرارت آفتاب گداخته باشند با عسل جهت تقويت باصره و پيه كركس و جوارح و طيور وحشيه جهت مفاصل ، به غايت نافع‌اند . و چون خواهند كه شحوم را مدتى نگاه دارند ، بايد پرده‌ها و كثافات او را گرفته ، در آفتاب يا نزديك آتش گذاشته ، صاف او را با قدرى سعد يا دارشيشعان و يا اذخر يا سوسنبر و يا شراب ، چند جوش داده يا در قِدر مضاعف گداخته با يكى از ادويهء مذكوره و يا زياده از آن ، مخلوط كرده و خوردن شحوم ، مغثى و مرخى معده و مصلحش در محرورين ، سكنجبين و آب لميو و امثال آن و در مبرود ، زنجبيل و نمك و مانند آن و بدلش در جميع افعال ، روغن زيتون و از آن بهتر است . [ 3182 ]

شُحرور :

مرغى است سياه و منقار و پاى او زرد مايل به سرخى و به قدر قمرى و به تركى او را قرة طاوخ و به اصفهانى ، غوغاز و به مازندرانى ، توكا نامند . در دوّم ، گرم و تر و صالح الغذاء و جهت كزاز و ماليخوليا و فالج ، نافع و خون او با روغن بادام ، به غايت مورث حسن صوت و رافع گرفتگى آواز است . [ 3183 ]

شحم الارض :

قطن است و گويند خراطين است و بعضى جوزجندم دانستند .