[ 2967 ]
سنبل جبلى :
به فارسى ريشه و الا گويند و مؤلف « تذكره » گويد كه آن ، موّاست و « بغدادى » ، غير او دانسته و گويد برگ نبات او شبيه به برگ قرصعنه و شاخههاى او مثل شاخ آن و از آن كوچكتر و بىخار و بىساق و بيخش زياده بر دو عدد و دراز و بيرون ، مايل به سياهى و اندرون ، سفيد و خوشبو و بىثمر و بىگل است .
قريب القوت به سنبل و مقوّى اعضاء ، خصوصاً معده و جگر و مقوّى قوت ماسكه و محلّل رياح و نفخ و رافع استسقاء و قى بلغمى و شراب او در منافع ، مثل شراب سنبل است .
قدر شربتش يك مثقال .
[ 2968 ]
سنبل فارسى :
شامل پرسياوشان و قسمى از رياحين است كه با نرگس مىرويد . در غايت خوشبويى و برگش و پيازش قريب به برگ و پياز نرگس و گلش بنفش و بعضى سفيد نيز مىباشد و به شكل ياسمين و در هر ساقى چندين عدد بر بالاى يكديگر و در افعال ، قريب به نرگس و پياز او ضعيفتر از پياز نرگس است .
[ 2969 ]
سنبل اقليطى :
سنبل رومى است .
[ 2970 ]
سنبل الاسد :
انطاكى گويد آن ، سنبل جبلى و آن ، موّاست .
[ 2971 ]
سنبل برّى :
شامل فوه و اسارون است .
[ 2972 ]
سنبل اردزانى و سنبل ثورى :
سنبل جبلى است .
[ 2973 ]
سنبل الطيب و سنبل العصافير :
سنبل هندى است .
[ 2974 ]
سنبل الكلب :
ثمر دردار است و گويند شكوفهء لسان العصافير است .
[ 2975 ]
سنگسبويه :
اسم فارسى و معرَّب او به جيم به جاى گاف است و او را دانهاى است دراز تر از دانهء انگور و به غايت صلب ، شبيه به سنگ و گويند از فارس خيزد و در تذكرهء عبدوس ، دانه سپستان و در بعضى كتب و شفاء الاسقام ، اثلق تصريح نموده است .
در سوم ، گرم و خشك و طلاى او با سركه جهت برص و آثار و خوردن او جايز نيست .
[ 2976 ]
سندروس :
سنگى است كه از سواحل دريا خيزد و گويند صمغ درختى است و « محمد بن احمد زكريا » گويد كه در وسط بحر هند ، چشمه اى است گرم ، آب او مثل عسل ، غليظ و در ميان آب دريا مىجوشد و چون بر روى آب آمده سرد و منعقد مىگردد و مخصوص