[ 2911 ]
سلوى :
اكثر اطبا او را سمانى دانستهاند و « بغدادى » ، غير آن و از طيور مائى بيان نموده . پاى او درازتر از سمانى و در رنگ و پر و بال ، اندك شباهتى به سمانى دارد و ظاهر مىشود كه آنچه به تركى يلوه و در تنكابن لسه بال نامند عبارت از آن باشد ؛ چه او از جنس سمانى است كه به تركى بلدرچين گويند . در مكانى بىآب نمىباشد و از كثرت باران بسيار و از عدم او كم مىباشد .
گرم و خشك و سريع الانحدار از معده و محرِّك باه و مورث تشنگى و حكّه و بثور و مصلحش ترشيها و روغنها و پختهء او بهتر از كباب است .
[ 2912 ]
سلاحه :
بول بز كوهى است كه در سنگلاخها منجمد مىشود و در ولايت ديلم ، شوره از آن ترتيب مىدهند و بسيار قوىتر از بارود است .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و مستعمل ، صاف كرده سفيد است و غير صاف او سياه و شبيه به زفت خاك آلوده و طريق تصفيهء او ، در دستورات ، مرقوم است .
مسهل اخلاط سوخته و آشاميدن يك درهم او را هر روز با سكنجبين تا چهل روز باعث شفاى جذام مستحكم دانستهاند ، اگر چه به حد ريختن اطراف رسيده باشد و طلاى او جهت گشودن اورام و دمل و رفع آثار ، مؤثر است .
[ 2913 ]
سليمانى :
به فارسى داراشكنه و در مصر ، دواء الشعث نامند و آن ، مصنوع از زيبق و سمّ الفار است كه زيبق رطلى و رهج يك اوقيه باشد و تصعيد بعد از سحق بليغ كرده باشند .
در چهارم ، گرم و خشك و از سموم قتّاله و رافع گوشت زياد ؛ خراج و خشكريشهء زخمها و ثآليل و بواسير و عقدهاى بلغمى و جميع آثار است ؛ اما با وجع شديد كه طاقت نتوان آورد با صندل سفيد جهت برص انسان و دواب ، مجرب و جهت پاك كردن و نرمى طلا ، مستعمل زرگران و يك قيراط او كشنده است [ و طلاى او با ده چندان او صابون ، رافع دردهاى مزمنه بارده و مجرب است ] .
[ 2914 ]
سلطان الجبل :
صريحة الجدى است .
[ 2915 ]
سلاجه :
به جيم ، به هندى اسم مقل ازرق است .
[ 2916 ]
سِلَوَّر :
معرَّب از سلورس يونانى و آن ، جرى است .
[ 2917 ]
سليقون :
اسم يونانى اسرنج است .