ذرور آن جهت بردن گوشت زياد جراحات و رويانيدن گوشت تازه و بخور اقسام او جهت رفع زكام ، به غايت مؤثر .
مضر صاحب سل و اسهال و مغص و صفراوى مزاج و مولد خون صفراوى ؛ خصوصاً كه در حين گرسنگى مفرط استعمال كنند و اقسام كهنهء او ، محرق خون و مفسد اخلاط و مصلحش بادام و شير تازه و ترشيها و آب انارين و به و طباشير و كاهو و امثال آن و بدلش در تقويت باه و تليين و ترطيب ، مثل او ترنجبين و در تسكين قولنج ، عسل و قدر شربتش تا سى درهم است .
[ 2890 ]
سكر العشر :
شبنمى است كه بر درخت عشر منعقد گردد و شبيه به پارههاى نمك و سفيد او را يمانى و سياه او را حجازى نامند و ثمر او مسمى به خرفع است و بهترين او يمانى است كه اولًا به ذائقه ، شيرين و با قبض در آيد و بعد از آن ، احساس تلخى شود .
در اوّل ، گرم و خشك و « ابن تلميذ » ، معتدل و الطف از شكر دانستهاند و حجازى او ، گرم تر از يمانى .
اقسام او ، مفتّح و مقوّى جگر و ريه و جالى و مليّن طبع و اعضاى تنفس و جهت درد سينه و سرفه و درد معده و جگر و گرده و مثانه و قرحهء شش و با شير شتر جهت استسقاء و با شير گوسفند جهت سعال بهتر از دهن فاوندى و مداومت او با آب گرم تا يك ماه ، هر روز به قدر يك اوقيه جهت ربو و ضيق النفس ، از مجربات شمردهاند . اكتحال او جهت قوت باصره و بياض ، نافع .
مصدع محرورين و مصلحش روغن بادام و بدلش شكر تيغال است و قدر شربتش يك اوقيه و قوتش تا بيست سال باقى است .
مؤلف « اختيارات بديعى » تصريح نموده كه او ، شكر تيغال است و غلط او ، اصرح ؛ چه نبات او ، از اشجار باديه و پرشير است به حدى كه از قطيع يك درخت او ، زياده بر يك رطل شير جمع مىشود و بيش از دو درهم او كشنده است به جراحت شش و جگر و شاخههاى او بسيار دراز و باريك و برگ او نرم و در بعضى مكان ، عريض و به قدر برگ ارغوان و شبيه به آن و در بلاد كرمان يافت مىشود و گلش بنفش و برگ او در بعضى بلاد ، باريك و گلش مايل به زردى و شبيه به گل خرزهره و ثمرش شبيه به انجير و بسيار بزرگ و در جوف او شبيه به پرز حرير و پنبه و در غايت نرمى و اعراب باديه از آن بالش ترتيب مىدهند .