[ 2889 ]
سكر :
به فارسى شكر نامند و آن ، عصارهء نباتى است مثل نى و بىتجويف كه بعد از طبخ منعقد گردد و هرگاه بىتصفيه باشد ، شكر احمر نامند و چون بار ديگر طبخ داده و صاف كرده و در ظرفى ريزند كه درد او جدا گردد ، مسمى به شكر سلمانى است و چون طبخ ديگر داده و در قالب صنوبرى ريزند ، آن را فانيد گويند و اگر در طبخ ثالث مبالغه نموده باشد ، ابلوج خوانند و به فارسى قند مكرر گويند و هر گاه در قالب مستطيل مساوى الطرفين ريزند معروف به قلم است و چون طبخ ديگر داده و در شيشه ريزند ، موسوم به نبات قزارى است و چون با آب طبخ داده و با كفچه بسيار بر هم زنند تا منعقد گردد و به ريسمان كشند ، مخصوص به اسم فانيد خزاينى و سنجرى است و چون در طبخ ثالث به قدر عشر او شير تازه اضافه نموده و بجوشانند تا منعقد شود ، آن را طبرزد نامند و اكثر ، قسم صلب قند مكرر را مخصوص اين اسم دانستهاند .
آب نى شكر ، در اوّل ، گرم و در آخر ، تر و مليّن طبع و حلق و سينه و شش و جالى رطوبت آن و جهت سرفه و احتباس بول و حرقت آن ، نافع و مولد خون معتدل و مورث نفخ و صمغى كه مثل نمك بر نيشكر ظاهر مىشود جهت جلاى باصره ، نافع است .
شكر سرخ ، در دوّم ، گرم و در اوّل ، تر و سليمانى ، در آخرِ اوّل ، گرم و در اوّل ، تر و طبرزد و نبات ، قريب الاعتدال و بهترين اقسام است و هر چه صاف تر است حرارتش كمتر است و هر چند كهنه شود خشكى در او غالب مىشود .
انواع شكر ، صالح الغذا و مسمِّن و جالى و مليّن طبع و اعضاى تنفس و مقوّى ارواح و قوى جگر و محلّل رياح و امعاء و مبهى و سريع النوذ به عمق بدن و مانع پيرى و مولد خون صالح و باعث استحكام اعصاب و استخوانها و رافع خلط سوداوى و امراض آن و در تغذيهء مرضى سريع الاثر و با آب گرم و روغن بادام جهت بحة الصوت و تسكين قولنج و باد و مثل آن روغن كه نيم گرم بنوشند جهت رفع سدهء جوف و تنقيهء زنان صاحب نفاس نافع و به جهت عسر بول ، مجرب و مداومت خوردن نبات در روزى به قدر يك اوقيه ، رافع سرفه و خشونت آواز و خشونت سينه و درد آن و ارتعاش و خفقان كه از كثرت جماع باشد و اكتحال او جهت جلاى بياض چشم و لحم زائد و با مردار و سرگين سوسمار جهت سلاق و جرب ، مجرب و ماليدن نوع صلب او بر پلك چشم ، رافع جرب و ضماد او با كبريت و قطران و سندروس و نوشادر جهت قوبا و برص و ساير آثار ، غريب الفعل و