بلغم و مفتّح سدّه و موافق صاحبان جگر حارّ و تبهاى نائبه و شطر الغب و مضرّ امزجهء بارده است .
طريق ترتيب او - چنان كه در شفاء الاسقام مذكور است - آن است كه : گوشت را به قدر يك رطل ريزه كنند و اگر مرغ باشد از بندها جدا كرده ، با دارچينى و نخود مقشّر و روغن كنجد و آب جوشانيده و نيم رطل سركه و ربع رطل جلّاب يا شكر سفيد و يك اوقيه بادام محلول در گلاب و يك درهم گشنيز خشك و مثل آن عود و سداب و قليلى زعفران اضافه كنند .
[ 2714 ]
زيتون :
برّى و بستانى مىباشد و بستانى را درخت ، بزرگتر و برگش آبدار تر و سبز تر از برّى و بعد از چهار سال بار مىدهد و تا هزار سال مىباشد .
رسيدهء او ، گرم به اعتدال و با قبض و نارس او ، سرد و به غايت خشك و سياه او ، گرم و خشك و سريع الاستحاله به سودا و صفرا و مرخى معده و مغثى و بهترين او سبز و رسيده است كه در آب نمك پرورده باشند و با طعام خورده شود - نه قبل و بعد آن - در اين وقت مقوّى معده و دابغ آن و مشتهى و حابس طبع و مبهّى .
مورث بىخوابى و لاغرى و مصلحش مغز گردكان و بادام و روغنها و سركه و گويند شش و مداومت او محرق اخلاط و مصلحش شيرينيها است .
ضماد او جهت رفع سبوسهء سر و ضماد نارس او جهت سوختگى آتش و طلاى دانهء او با پيه و آرد گندم جهت برص ناخن و بخور سياه رسيدهء آن با دانهء او جهت ربو و امراض شش ، نافع .
برگش در دوّم ، گرم و خشك و ضمادش جهت جمره [ حمره ] و نمله و منع زياده شدن آن و شرى و نار فارسى و غرب چشم و اورام حارّه و التيام پوست سر ، كه منقلع شده باشد و با عسل جهت داخس و با آرد جو بر ما تحت ناف طلا كردن ، جهت اسهال و خائيدن او جهت قلاع و ضماد پختهء او با آب غوره به حدى كه به قوام عسل رسد جهت دندان كرم خورده و ريزانيدن او و مطبوخ اودر شراب جهت نقرس و مفاصل و به دستور ، مضمضهء آب طبيخ او جهت دندان كرم خورده ، نافع و حقنهء او جهت قروح باطنى و مقعد و رحم و عصارهء آن در افعال مذكوره ، مثل برگ اوست و حمول آن جهت قطع سيلان رحم و نزف و ضماد او جهت بر آمدگى حدقه و قطع ريختن مواد به چشم و تأكل پلك ، نافع و بيخ