[ 2686 ]
زوان :
نزد اكثر ، شيلم است و مؤلف جامع « بغدادى » غير آن دانسته و قائل است كه آن ، دانهاى است مايل به سياهى و اندك سبزى مثل ماش و كوچك و طولانى و سرش باريك و در غلافى منحنى مثل غلاف شمشير و تلخ و مسكر قوى بلاتفريح و قسم پهن نيز مىباشد .
در سوم ، گرم و خشك و با سميت و با قوت جاذبه و ضمادش جهت بيرون آوردن پيكان و امثال آن از بدن ، به غايت مؤثر . خوردن او موجب سبات شديد و مصلحش ربوب حامضه و طلاى او با عسل جهت رويانيدن موى داء الثعلب و تحليل اورام و كماد او جهت درد سر بارد ، مفيد است .
[ 2687 ]
زهره :
قرنفل شامى و در مغرب ، قرنفليه نامند و مذكور خواهد شد ، و به لغت فارسى مراره است و به عربى بر زغوه اطلاق مىكنند و وج را نيز مىنامند .
[ 2688 ]
زهرهء اسيوس :
اسيوس است .
[ 2689 ]
زهم :
اسم زباد است و گويند زباد ، اسم جانور و زهم ، اسم عطر اوست .
[ 2690 ]
زهرة الحجر :
جوزجندم است و گويند حزاز الصخر است .
[ 2691 ]
زهر زمين :
به لغت جرجان ، آزاد درخت است .
[ 2692 ]
زهره :
به لغت اكسيريان ، نحاس است .
[ 2693 ]
زهر :
اسم فارسى سمّ است و به عربى اسم شكوفه است .
[ 2694 ]
زهرة الملح :
چيزى است شبيه به شوره و شور طعم و زعفرانى رنگ و تند و بد بو و لذّاع . در حينى كه آب نيل طغيان كرده در زمينهاى پست بماند و از آفتاب ، آبها خشك گردد ، زهرة الملح حاصل شود . ماسرجويه گويد كه آن ، شورهاى است كه مثل غبار به روى نمك معدنى مىباشد .
به غايت گرم و خشك و تند و مجفِّف و محلّل قوى و جهت قروح خبيثه و آكله و تقشر جلد و رطوبتى كه از گوش تراود و جهت غشاوه و آثار قروح و منع رويانيدن موى و با روغنها جهت اعياء كه ماندگى باشد ، نافع و آشاميدن او تا يك درهم با شراب ممزوج در اسهال ، قوىتر از نمك هندى و مدر عرق و با سكنجبين جهت صرع ، نافع .
مضر معده و بدلش يك وزن و نيم او نمك هندى است .
قسمى از آن كه مايل به سرخى و مانند دانههايى به هم چسبيده باشد ، از جملهء سموم