تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
[ 2686 ]

زوان :

نزد اكثر ، شيلم است و مؤلف جامع « بغدادى » غير آن دانسته و قائل است كه آن ، دانه‌اى است مايل به سياهى و اندك سبزى مثل ماش و كوچك و طولانى و سرش باريك و در غلافى منحنى مثل غلاف شمشير و تلخ و مسكر قوى بلاتفريح و قسم پهن نيز مىباشد . در سوم ، گرم و خشك و با سميت و با قوت جاذبه و ضمادش جهت بيرون آوردن پيكان و امثال آن از بدن ، به غايت مؤثر . خوردن او موجب سبات شديد و مصلحش ربوب حامضه و طلاى او با عسل جهت رويانيدن موى داء الثعلب و تحليل اورام و كماد او جهت درد سر بارد ، مفيد است . [ 2687 ]

زهره :

قرنفل شامى و در مغرب ، قرنفليه نامند و مذكور خواهد شد ، و به لغت فارسى مراره است و به عربى بر زغوه اطلاق مىكنند و وج را نيز مىنامند . [ 2688 ]

زهرهء اسيوس :

اسيوس است . [ 2689 ]

زهم :

اسم زباد است و گويند زباد ، اسم جانور و زهم ، اسم عطر اوست . [ 2690 ]

زهرة الحجر :

جوزجندم است و گويند حزاز الصخر است . [ 2691 ]

زهر زمين :

به لغت جرجان ، آزاد درخت است . [ 2692 ]

زهره :

به لغت اكسيريان ، نحاس است . [ 2693 ]

زهر :

اسم فارسى سمّ است و به عربى اسم شكوفه است . [ 2694 ]

زهرة الملح :

چيزى است شبيه به شوره و شور طعم و زعفرانى رنگ و تند و بد بو و لذّاع . در حينى كه آب نيل طغيان كرده در زمينهاى پست بماند و از آفتاب ، آبها خشك گردد ، زهرة الملح حاصل شود . ماسرجويه گويد كه آن ، شوره‌اى است كه مثل غبار به روى نمك معدنى مىباشد . به غايت گرم و خشك و تند و مجفِّف و محلّل قوى و جهت قروح خبيثه و آكله و تقشر جلد و رطوبتى كه از گوش تراود و جهت غشاوه و آثار قروح و منع رويانيدن موى و با روغنها جهت اعياء كه ماندگى باشد ، نافع و آشاميدن او تا يك درهم با شراب ممزوج در اسهال ، قوىتر از نمك هندى و مدر عرق و با سكنجبين جهت صرع ، نافع . مضر معده و بدلش يك وزن و نيم او نمك هندى است . قسمى از آن كه مايل به سرخى و مانند دانه‌هايى به هم چسبيده باشد ، از جملهء سموم