و مرزنجوش و باعطريت و شاخههاى او پر گره و بر هر گرهى گلى مايل به زردى و تخم و تلخ مزه .
در دوّم ، گرم و در آخرِ آن ، خشك و كوهى او قوىتر از بستانى و لطيفتتر و مسهل بلغم و مخرج رياح غليظه و كرم معده و خون جامد و محلّل اورام وجهت سرفهء مزمن و ربو و ورم شش و نزله و عسر نفس و درد سينه و معده و جگر و قولنج و گزيدن جانوران و فالج و داء الثعلب و داء الحية و سحج و با عسل جهت رفع تكوّن كرم معده و طبيخ او با سكنجبين ، مسهل خلط غليظ - با قردامانا و ايرسا اسهال او قوىتر - و جهت نيكويى رنگ رخسار و با شراب جهت استسقاء و با طبيخ انجير جهت خناق امتلائى و ضمادش با آب جهت ورم حارّ و با شراب جهت باردهء آن و رفع خون مردهاى كه در پلك چشم باشد و پختهء او جهت نزول آب و با بوره و انجير جهت ورم سپرز و بخار مطبوخ او جهت رياح گوش و مضمضهء او كه در سركه پخته باشند جهت درد دندان ، نافع .
مضر جگر و مصلحش صمغ عربى و انار ترش و قدر شربتش در مطبوخ تا پنج درهم و بدلش صعتر است .
[ 2685 ]
زوفاى رطب :
چركى است كه در دنبه و موى زير شكم و كنج ران گوسفندان جمع و منعقد مىگردد و به فارسى سنگل ميش و به تركى شقلداق نامند . بهترين او آن است كه در آب جوشانده و پشم را از او جدا كنند و جمع نمايند و يا كوبيدهء پشم را اخراج كنند . هر گاه منعقد او به هم نرسد ، پشم ميان ران گوسفند و بز را جوشانيده ، چربى آن را بگيرند .
در دوّم ، گرم و در اوّل ، تر - گويند در اوّل خشك است - . منضج و مليّن و محلّل وجهت مغص و صلابت جگر و سپرز و برودت احشاء و گرده و استسقاء ، شرباً و ضماداً ، نافع و طلاى او جهت ورم مقعد و رحم و مثانه و جميع اورام صلبه و تحجر مفاصل و تعقد عصب و آكله و جرب چشم و ريختن مژه و ابرو و تشنج و شكستگى اعضاء و وثى و با پيه مرغابى و طيور جهت قرحهء گوش و قضيب و فرج و شقاق مزمنه و حمول او با اكليل الملك و روغن تازه جهت رفع احتباس حيض و عسر ولادت ، نافع .
مضر محرور و مكرب و مصلحش سكنجبين و روغن گل و سركه و بدلش لادن و مغز ساق گاو و گوسفند و قدر شربتش از يك مثقال تا سه مثقال است و چون او را از پشم جدا نكرده بسوزانند جهت قروح مذاكير و اعضاى عصبانى ، بهترين ادويه است .