تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
[ 2209 ]

درخت نارون :

اسم فارسى دردار است . [ 2210 ]

درمنهء تركى :

اسم فارسى تخم بستيباج است . [ 2211 ]

درمنهء خراسانى :

اسم فارسى گياه وخشيزك است و تخم آن ، بستيباج . [ 2212 ]

درمنه :

اسم فارسى شيح است . [ 2213 ]

دروسمنا :

اسم هندى نوعى از بيش است . [ 2214 ]

درنا :

اسم تركى كركى است . [ 2215 ]

درناق :

اسم تركى ظلف است . [ 2216 ]

دردار :

لغت فارسى است و او را درخت پشه و نارون نيز گويند چون ثمر آن خشك گردد ، از جوف او ، پشه متكون مىگردد و نوعى از غرب است . در اولِ سرد و خشك و قابض و با قوت جاليه و جابر كسر اعضاء و التيام دهندهء جراحات تازه و برگ تازهء او مقوّى دندان و لثه و قاطع اسهال و پختهء او مليّن طبع و ضماد او جهت جراحت تازه و با سركه جهت جرب رطب ؛ قطور عصارهء برگ او كه نيم گرم كرده باشند جهت ورم گوش و اكتحال او با عسل جهت ظلمت بصر ، نافع ؛ پوست بيخ او در افعال ، قوىتر و يك مثقال او با شراب و با آب ، مسهل به عصر بلغم و طلاى او با سركه جهت تغيير دادن رنگ برص ، مؤثر ؛ رطوبت ثمر او ؛ جالى جلد و بشره و جهت تب دق و سرفهء مزمن ، مجرب - آب خيسانيدهء ثمر خشك او قائم مقام رطوبت اوست - و چون ريشهء او را در آتش گذاشته ، رطوبتى كه از طرف ديگر آن به هم رسد در گوش بچكانند جهت رفع كرى كه از امتداد امراض به هم رسده باشد آزموده است . محرق خون و مولد سودا و مصلحش شكر و قدر شربتش تا يك مثقال و بدلش وخشيزك است . [ 2217 ]

درداب :

به فارسى دستنبويه گويند . از جنس خربزه است ؛ به غايت خوشبو و كوچك ؛ در افعال ، مثل خربزه گرمك است كه مليون نامند و در بطيخ مذكور شد و اكثر ، مليون را درداب دانسته‌اند و غلط است . بوييدن او مسخّن دماغ و مقوّى آن و مفتّح سدهء دماغى است . [ 2218 ]

درونج :

به لغت فارسى بيخى [ بيخ درختى ] است عقربى شكل ، خاكسترى رنگ ، گره دار و عدد گره آن زياده از دو و سه نمىباشد و با اندك تلخى و خوشبوى و با صلابت و