[ 2209 ]
درخت نارون :
اسم فارسى دردار است .
[ 2210 ]
درمنهء تركى :
اسم فارسى تخم بستيباج است .
[ 2211 ]
درمنهء خراسانى :
اسم فارسى گياه وخشيزك است و تخم آن ، بستيباج .
[ 2212 ]
درمنه :
اسم فارسى شيح است .
[ 2213 ]
دروسمنا :
اسم هندى نوعى از بيش است .
[ 2214 ]
درنا :
اسم تركى كركى است .
[ 2215 ]
درناق :
اسم تركى ظلف است .
[ 2216 ]
دردار :
لغت فارسى است و او را درخت پشه و نارون نيز گويند چون ثمر آن خشك گردد ، از جوف او ، پشه متكون مىگردد و نوعى از غرب است .
در اولِ سرد و خشك و قابض و با قوت جاليه و جابر كسر اعضاء و التيام دهندهء جراحات تازه و برگ تازهء او مقوّى دندان و لثه و قاطع اسهال و پختهء او مليّن طبع و ضماد او جهت جراحت تازه و با سركه جهت جرب رطب ؛ قطور عصارهء برگ او كه نيم گرم كرده باشند جهت ورم گوش و اكتحال او با عسل جهت ظلمت بصر ، نافع ؛ پوست بيخ او در افعال ، قوىتر و يك مثقال او با شراب و با آب ، مسهل به عصر بلغم و طلاى او با سركه جهت تغيير دادن رنگ برص ، مؤثر ؛ رطوبت ثمر او ؛ جالى جلد و بشره و جهت تب دق و سرفهء مزمن ، مجرب - آب خيسانيدهء ثمر خشك او قائم مقام رطوبت اوست - و چون ريشهء او را در آتش گذاشته ، رطوبتى كه از طرف ديگر آن به هم رسد در گوش بچكانند جهت رفع كرى كه از امتداد امراض به هم رسده باشد آزموده است .
محرق خون و مولد سودا و مصلحش شكر و قدر شربتش تا يك مثقال و بدلش وخشيزك است .
[ 2217 ]
درداب :
به فارسى دستنبويه گويند . از جنس خربزه است ؛ به غايت خوشبو و كوچك ؛ در افعال ، مثل خربزه گرمك است كه مليون نامند و در بطيخ مذكور شد و اكثر ، مليون را درداب دانستهاند و غلط است .
بوييدن او مسخّن دماغ و مقوّى آن و مفتّح سدهء دماغى است .
[ 2218 ]
درونج :
به لغت فارسى بيخى [ بيخ درختى ] است عقربى شكل ، خاكسترى رنگ ، گره دار و عدد گره آن زياده از دو و سه نمىباشد و با اندك تلخى و خوشبوى و با صلابت و