تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
خام و تلخ او همين آثار دارد و خشك كردهء او ، قابض و به غايت دير هضم و بعد از هضم ، كثير الغذاء و مانع سيلان فضول به معده . دو اوقيه آب برگ شفتالو و شكوفهء او با شكر جهت كشتن كرم معده و حبّ القرع ، بسيار مؤثر و طلاى او بر ناف ، دافع كرم شكم و بر بدن ، بعد از نوره ، طلا نمودنِ تازه و خشك او جهت رفع بوى نوره . ضماد شكوفه او با آب كرنب جهت قطع ثآليل ، نافع و « ابن رضوان » تصريح نموده كه يك دانگ شكوفهء او اسقاط جنين زنده مىكند . روغن دانهء او جهت درد گوش و كرى و تفتيح سدهء آن و درد بواسير و خائيدن مغز او جهت رفع كندى دندان و يك درهم از استخوان دانهء او جهت اسهال ، مجرب است . [ 2123 ]

خوص :

اسم عربى برگ درخت خرما است و برگ درخت مقل و نارجيل و امثال آن را كه دراز و باريك باشد شامل است . [ 2124 ]

خولان :

به لغت مصر اسم حضض هندى است . [ 2125 ]

خواتم الملك :

طين مختوم است . [ 2126 ]

خوخ اقرع :

شفتالوى كاردى است و گويند اسم سادج هندى است . [ 2127 ]

خوصى :

بردى است . [ 2128 ]

خويع :

به عربى نوعى از حرشف است . [ 2129 ]

خون سياوشان :

اسم فارسى دم‌الاخوين است . [ 2130 ]

خوك :

اسم فارسى خنزير است . [ 2131 ]

خوكره :

به لغت اصفهان ، زبزب است . [ 2132 ]

خوب كلا :

اسم هندى خبّه است . [ 2133 ]

خيارشنبر :

معرَّب از خيار چنبر فارسى است و به هندى ، بكير نامند . ثمر درختى است به قدر درخت گردكان و برگش كوچك و اطراف برگ ، تند و گلش زرد و به شكل ياسمن و مايل به سفيدى و ثمرش دراز و باريك ، قريب به ذرعى و در جوف او پرده‌هاى خشبى و بر آن ، رطوبتى سياه منجمد و پرده‌هاى او را فلوس و رطوبت او را عسل خيارشنبر نامند و مستعمل ، عسل اوست و شيرين و بد مزه مىباشد . در اوّل ، گرم و تر و مليّن و محلّل و با ادويهء مناسبه هر خلطى مسهل آن و مسكّن خون