خام و تلخ او همين آثار دارد و خشك كردهء او ، قابض و به غايت دير هضم و بعد از هضم ، كثير الغذاء و مانع سيلان فضول به معده .
دو اوقيه آب برگ شفتالو و شكوفهء او با شكر جهت كشتن كرم معده و حبّ القرع ، بسيار مؤثر و طلاى او بر ناف ، دافع كرم شكم و بر بدن ، بعد از نوره ، طلا نمودنِ تازه و خشك او جهت رفع بوى نوره .
ضماد شكوفه او با آب كرنب جهت قطع ثآليل ، نافع و « ابن رضوان » تصريح نموده كه يك دانگ شكوفهء او اسقاط جنين زنده مىكند .
روغن دانهء او جهت درد گوش و كرى و تفتيح سدهء آن و درد بواسير و خائيدن مغز او جهت رفع كندى دندان و يك درهم از استخوان دانهء او جهت اسهال ، مجرب است .
[ 2123 ]
خوص :
اسم عربى برگ درخت خرما است و برگ درخت مقل و نارجيل و امثال آن را كه دراز و باريك باشد شامل است .
[ 2124 ]
خولان :
به لغت مصر اسم حضض هندى است .
[ 2125 ]
خواتم الملك :
طين مختوم است .
[ 2126 ]
خوخ اقرع :
شفتالوى كاردى است و گويند اسم سادج هندى است .
[ 2127 ]
خوصى :
بردى است .
[ 2128 ]
خويع :
به عربى نوعى از حرشف است .
[ 2129 ]
خون سياوشان :
اسم فارسى دمالاخوين است .
[ 2130 ]
خوك :
اسم فارسى خنزير است .
[ 2131 ]
خوكره :
به لغت اصفهان ، زبزب است .
[ 2132 ]
خوب كلا :
اسم هندى خبّه است .
[ 2133 ]
خيارشنبر :
معرَّب از خيار چنبر فارسى است و به هندى ، بكير نامند .
ثمر درختى است به قدر درخت گردكان و برگش كوچك و اطراف برگ ، تند و گلش زرد و به شكل ياسمن و مايل به سفيدى و ثمرش دراز و باريك ، قريب به ذرعى و در جوف او پردههاى خشبى و بر آن ، رطوبتى سياه منجمد و پردههاى او را فلوس و رطوبت او را عسل خيارشنبر نامند و مستعمل ، عسل اوست و شيرين و بد مزه مىباشد .
در اوّل ، گرم و تر و مليّن و محلّل و با ادويهء مناسبه هر خلطى مسهل آن و مسكّن خون