شرينى . در اوّل ، گرم و خشك و محلّل و مجفِّف و در افعال ، مثل او و از آن ضعيفتر است .
[ 1999 ]
خرقطان :
گياهى است كه از درخت بادام و زيتون و امثال آن مىرويد و مضرّت به آن درخت مىرساند و غير عنم است كه در طبرستان دارواش گويند . خرقطان را برگش شبيه به برگ زيتون و مايل به استدارت و شاخههاى پر گره و تخمش سرخ ، سرد و خشك و قابض و مقوّى معده و منقّى دماغ و مفتِّح سدد و با قوت محلله و بعضى گرم و خشك دانستهاند يك اوقيه آب او جهت شكستگى استخوان و وثى عضل و قطع نزف [ نفث ] الدم و رفع سحج و آب مطبوخ او با انجير جهت سرفه و ذرور برگ خشك او و سوختهء آن جهت قوباى سر ، مجرب است به شرطى كه موضع را با بول و نمك به حدى بشويند كه خون ، ظاهر گردد و گويند مسهل اخلاط و به غايت مجفِّف بواسير است .
[ 2000 ]
خروف :
برهء تازه و خرفان جمع اوست .
[ 2001 ]
خرقى :
خلر است .
[ 2002 ]
خريق :
اسم انجره است و گويند فاوانيا است .
[ 2003 ]
خروء الحمام :
جوزجندم است .
[ 2004 ]
خريع :
اسم عربى احريض است .
[ 2005 ]
خرؤ الضفادع :
طحلب است .
[ 2006 ]
خرفه :
اسم فارسى بقلة الحمقاء است .
[ 2007 ]
خرفع :
ثمر عشر است .
[ 2008 ]
خروء العصافير :
اشنان است .
[ 2009 ]
خرطال :
هرطمان است .
[ 2010 ]
خروسان :
اسم عبرانى عقرب است .
[ 2011 ]
خروء :
زبل است .
[ 2012 ]
خرم :
به سكون راء ، پوست تخم مرغ است كه به جهت ادويهء عين مغسول كرده باشند و به تشديد راء ، شامل مريحه و سراج القطرب و حالبى است .
[ 2013 ]
خر :
اسم فارسى حمار است .
[ 2014 ]
خرگور :
اسم فارسى حمار الوحش است .