تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
شرينى . در اوّل ، گرم و خشك و محلّل و مجفِّف و در افعال ، مثل او و از آن ضعيف‌تر است . [ 1999 ]

خرقطان :

گياهى است كه از درخت بادام و زيتون و امثال آن مىرويد و مضرّت به آن درخت مىرساند و غير عنم است كه در طبرستان دارواش گويند . خرقطان را برگش شبيه به برگ زيتون و مايل به استدارت و شاخه‌هاى پر گره و تخمش سرخ ، سرد و خشك و قابض و مقوّى معده و منقّى دماغ و مفتِّح سدد و با قوت محلله و بعضى گرم و خشك دانسته‌اند يك اوقيه آب او جهت شكستگى استخوان و وثى عضل و قطع نزف [ نفث ] الدم و رفع سحج و آب مطبوخ او با انجير جهت سرفه و ذرور برگ خشك او و سوختهء آن جهت قوباى سر ، مجرب است به شرطى كه موضع را با بول و نمك به حدى بشويند كه خون ، ظاهر گردد و گويند مسهل اخلاط و به غايت مجفِّف بواسير است . [ 2000 ]

خروف :

برهء تازه و خرفان جمع اوست . [ 2001 ]

خرقى :

خلر است . [ 2002 ]

خريق :

اسم انجره است و گويند فاوانيا است . [ 2003 ]

خروء الحمام :

جوزجندم است . [ 2004 ]

خريع :

اسم عربى احريض است . [ 2005 ]

خرؤ الضفادع :

طحلب است . [ 2006 ]

خرفه :

اسم فارسى بقلة الحمقاء است . [ 2007 ]

خرفع :

ثمر عشر است . [ 2008 ]

خروء العصافير :

اشنان است . [ 2009 ]

خرطال :

هرطمان است . [ 2010 ]

خروسان :

اسم عبرانى عقرب است . [ 2011 ]

خروء :

زبل است . [ 2012 ]

خرم :

به سكون راء ، پوست تخم مرغ است كه به جهت ادويهء عين مغسول كرده باشند و به تشديد راء ، شامل مريحه و سراج القطرب و حالبى است . [ 2013 ]

خر :

اسم فارسى حمار است . [ 2014 ]

خرگور :

اسم فارسى حمار الوحش است .