تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
مرغى است كه به فارسى رخ نامند به قدر كرگدنى و از آن بزرگ‌تر مىباشد و طعمهء او اكثر اوقات فيل است و در بلاد ما بين چين و زنج يافت مىشود و از استخوان پيشانى او جهت ملوك ، قدح مىسازند و خاصيت او آن است كه چون بر بالاى طعام مسموم گذارند ، عرق كند و همچنين است ساير استخوان او . و « امين الدوله » گويد كه : آن ، شاخ آهوى مشك دار است و همين اثر را به جهت او بيان نموده و گويد جهت اسهال نيز به غايت نافع است . و مؤلف « تذكره » گويد : كه در سرانديب يافت مىشود . خوردن بيضهء او به قدر ده درهم جهت حكّه و جرب و سدهء جگر ، نافع و بخور استخوان او باعث افاقهء مصروع است و ذبل او جهت رفع آثار و سنگدان او جهت بواسير ، ضماداً ، مفيد است . [ 1978 ]

خدرنق :

عنكبوت است . [ 1979 ]

خداع الرجال :

بزر البنج است . [ 1980 ]

خرنوب :

بستانى و برّى مىباشد و بستانى ، دو قسم است : يكى را خرنوب شامى گويند ، درخت او به قدر درخت گردكان و برگش مستدير و با غلظت و گلش ذهبى و غلاف او به قدر شبرى و كوتاه تر و سياه و ضخيم و دانه‌هاى او شبيه به باقلا و [ از آن رقيق تر ] از آن در شام و مصر ، رب مىسازند و در اسهال ، استعمال مىكنند و با وجود شيرينى ، از ساير شيرينيها ، ابرد است . قسمى درختش خاردار و برگش نرم و مايل به تدوير و غلاف ثمره‌اش شبيه به باقلا و از آن رقيق تر و دانه‌هاى او به قدر ترمس و شيرين طعم و در تنكابن ، كراث گويند و در مازندران و گيلان ، لله كى گويند . تازهء هر دو قسم ، مسهل به عصر و مدرّ بول و خشك او در حرارت و برودت ، معتدل و در دوّم ، خشك و شيرين او مايل به حرارت و دانهء او سرد و خشك و بسيار قابض و مقوّى بدن و مدرّ بول و ضماد پخته او جهت صدمه و سقطه و امثال آن و ثآليل . خوردن تازهء خرنوب شامى كه از سال نگذشته باشد ، دير هضم و بعد از انهضام ، مولد خلط صالح و با دانه ، جهت فتق و تسمين بدن و چون داخل شير كنند شير را لذيذ كند و اشتها آورد و جهت سرفه مزمن مجرب دانسته‌اند . تخمش محلّل اورام و جهت بروز مقعد و نزف الدم نافع . مضرّ معده و مجفِّف اعصاب