[ 1959 ]
خبّه :
به لغت شيرازى ، شفترك و در اصفهان ، خاكشى و به تركى ، شيوران و در مازندران ، گياه او را « شلم بى » نامند و آن ، تخمى است بسيار ريزه و دراز و زرد مايل به سرخى و به تيرگى و برگش طولانى و تند و شبيه به برگ جرجير برّى و شاخههايش باريك و متفرق و ساقش به قدر ذرعى و تخمش در غلاف باريك رقيقى است .
در دوّم ، گرم و در اوّل ، تر و مبهى و مشهّى و مقوّى معده و هاضمه و جهت معدهء سرد و تحليل مواد نخاع و آبله و حصبه و شرى و برودت احشاء و با شير ، مسمِّن بدن ؛ خصوصاً چون با دو وزن او شكر ده روز بنوشند و جهت رنگ رخسار و گرفتگى آواز و سه درهم از جهت رفع سميت ادويه و يك مثقال و نيم او جهت نفث اخلاط سينه و ريه و ضمادش جهت اورام صلبه و سرطان و نقرس و قرحهء چشم و ورم بن گوش و پستان و انثيان و مشوى او در خمير جهت جگر و شش و سرفهء مزمن و فرزجهء او با عسل جهت اعانت حمل و قروح رحم ، نافع .
مصدِّع و مصلحش كتيرا و قدر شربتش تا دو مثقال و بدلش تودرى است كه بزر خمخم نامند .
[ 1960 ]
خبث :
جرم اجسادى است كه در حين گداختن از او جدا شود و مجموع خبثها گرم و خشكند .
[ 1961 ]
خبث الحديد :
به فارسى ريم آهن گويند . بهترين خبثها و مستعمل از او ، آن است كه با سركه سائيده و خشك كرده باشند و بسيار مبالغه در سحق آن نموده .
در دوّم ، گرم و در سوم ، خشك و به غايت مجفِّف و مقوّى معده و مانع نزف الدم و ادرار حيض و حامله شدن است و جهت سلسل البول و استرخاء مقعد و معده و بواسير و طحال رطبه و رفع رطوبات باطنى وجهت قرحهء امعاء و مثانه ، مجرب و با زردهء تخم مرغ به قدر يك دانگ جهت تحريك باه مرطوبين كه مأيوس باشند ، به غايت مؤثر و با سكنجبين جهت ادويهء قتاله و ضماد او جهت تحليل اورام حارّه و شير منعقد در پستان و اكتحال آن جهت خشونت پلك چشم و قطور او جهت پاك كردن چرك گوش ، نافع .
مضر شش و مصلحش كتيرا و عسل و قدر شربتش تا دو دانگ و تا دو درهم او كشنده است و چون آن را بيست بار با آب و عسل بسايند و خشك كنند و بعد از آن با روغن زيتون به قدرى كه انگشت بر بالاى او بر آيد بجوشانند تا ثلث روغن بسوزد و با حرف