فارسى گل و سنگ و به ديلمى ، سنگ حنا گويند .
سرد و خشك و با قوت جاليه و ضماد او جهت اقسام قوبا و قطع نزف الدم و تسكين حرارت اعضاء و اورام حارّه و ورم زبان و با عسل جهت يرقان ، نافع است .
[ 1801 ]
حزنبل :
لغت عربى است و كف الدابة و كف النسر و به يونانى ، مريافلن نامند . و مراد از او ، بيخى است سطبر و سفيد مايل به تيرگى و زردى و طعم او شيرين مايل به تلخى و « امين الدوله » ، نوعى از بهمن سفيد دانسته و نبات او انبوه ، برگ ، شبيه به برگ سيب و عريض تر و مزغب و ساقِ مجوفى از وسط آن رسته ، ما بين زردى و سرخى و مزغب و برگهاى ريزه احاطهء ساق نموده . بلندى او تا دو ذرع و منحرف به جهت اسفل ، به حدى كه ملاصق زمين باشد و در سر او ، چيزى متخلخل ، مثل اسفنج و درونش با اندك رطوبت و خارهاى ريزه در اطراف او و گلش مايل به سفيدى و زردى و تخمش محيط ساق او مثل فراسيون و بىشعبه و شاخ و منبت او نزديك آبها در بلاد شام و كوهها و بيت المقدس و طبرستان و بهترين او ، نرمِ تند بوىِ شيرين است .
در وسطِ دوّم ، خشك و در اولِ سوم ، گرم و با ترياقيت و قوتش تا بيست سال باقى است . مفتّح و محلّل و ملطّف اخلاط و مبهّى و مقوّى احشاء و جهت رفع صداع كهنه و منع تصاعد بخار و تقويت دماغ و قطع نزلات و رمد و درد لهات و لثه و سينه و سعال و ربو و ضيق النفس و قولنج و رياح غليظه و ضعف جگر و سپرز و با عسل جهت حصات و مداومت او تا يك هفته و دو هفته جهت استسقاء لحمى و زقى و با سكنجبين جهت نيكو كردن رخسار و با مغز تخم خربزه جهت گرده و با گلنار جهت قطع سيلان خون و با آب گندنا جهت ساقط كردن بواسير و مداومت خوردن او با آب كرفس جهت تحليل آنچه در انثيان به هم رسد و با صبر جهت رفع مفاصل و عرق النسا و ضماد مطبوخ مهراى او با سداب و سير و در روغن زيتون جهت فالج و لقوه و كزاز و خدر و عرق النسا و قطور او در گوش جهت گرانى سامعه و اكتحال او جهت قطع بياض و ناخنه و سلاق و آشاميدن او جهت سموم حيوانى و نباتى و تقويت باه ، اجماعى اطبّا است ؛ خصوصاً با شراب و به دستور ، طلا كردن او و آشاميدن منقوع او در شير تازه به قدر يك شب موجب عدم تأثير سموم است تا مدت يك سال و گويند تا مدت العمر و با آب و نمك جهت سقطه و ضماد تازه و خشك او جهت منع ورم جراحات و التيام آن ، به غايت مفيد .
گويند مضرريه است و مصلحش انيسون و قدر شربتش از يك مثقال تا دو مثقال .