ساق مىشود و قبّه او شبيه به قبه زردك برّى و مايل به زردى و تخمش عريض و مايل به طول و تند طعم و با عطريت و برگش شبيه به برگ گشنيز و از آن بسيار ريزه تر و بيخش شبيه به زردك و سفيد و با اندك تندى و طعم او و به دستور ، برگ او مركب از طعم زردك و رازيانه و صهار بخت و سعيد جرجانى و « ابن تلميذ » گويند كه : در طبرستان ، او را جعفرى نامند و ظاهرا جعفرى ، قسمى از برّى او باشد ؛ چنان كه مشاهده شده .
در اولِ دوّم ، گرم و خشك و هاضم و مدرّ بول و حيض و كاسر رياح و معطش وجهت رفع سم بارد هوامّ و بدبوئى دهان و تقويت معدهء بارده ، نافع .
مصدع و موجب رمد و جرب و بثور - در محرورين - و مصلحش سويق و آب سرد و كاسنى و ترشيها و بقول بارده است .
[ 1799 ]
حزابرى :
و حزات نيز گويند . دو قسم مىباشد و از جملهء سداب برّى شمردهاند ؛ يك قسم او را در مازندران ، جعفرى نامند : برگش شبيه به برگ كرفس و به قدر برگ گشنيز و تخم او سبز و خوشبو و بهترين اقسام و گرمتر از بستانى و جهت رياح و ادويهء قتّاله بارده وسم عقرب و تقويت هاضمه ، نافع و مجفِّف منى است قسم ديگر را ساقش باريك و به قدر ذرعى و پر گره و برگش شبيه به برگ سداب و با زغب و خوشبو و طعم او تلخ و تخمش شبيه به انجدان و زوفرا ، عبارت از آن تخم است و به فارسى دينارويه نامند .
در سوم ، گرم و خشك و نائب مناب جاوشير است و مقوّى معده و جگر و محلّل رياح و هاضم و مفتِّح سدّه جگر و سپرز و مسخّن گرده و مسمِّن آن و مبهّى و منقّى مثانه و مجارى بول و رافع خمار و بوييدن او جهت زكام و رطوبات دماغى و برودت دماغ و ضماد او جهت تسكين درد و ورم بواسير و طلاى گل او و برگ او با عسل جهت جراحات و آكله و ضماد جميع اجزاى او با شراب يا روغن بنفشه جهت رفع سمّ هوامّ و نيم درهم او با اندك شراب جهت گزيدن هوامّ ، شرباً ، نافع است . و « جالينوس » ، بالخاصية او را جهت سعال يابس مفيد مىداند و تخمش در افعال ، قوىتر از اكثر اجزاى اوست . مضرّ سپرز و مجفِّف منى و مصلحش بادر نجبويه و بدلش سداب است ، هر گاه از اقسام ديگر حزا يافت نشود .
قدر شربتش تا سه درهم و از تخم او تا يك مثقال .
[ 1800 ]
حزاز الصخر :
چيزى است كه بر روى سنگهاى نمناك متكون مىشود . سبز مايل به سفيدى و چون به دست بمالند ، به رنگ حنا مشابه گردد و در مصر ، حناى قريش به