موافقِ صاحب شقيقه ، از مجربات است و چون زهره او را با خاكستر چوب گز و عسل آميخته بنوشند جهت سلس البول و بول فراش ، آزموده است و طلاى خون او با روغنها جهت كشتن قمل ، مؤثر و اكتحال خون او و زهرهء او جهت شب كورى ، نافع و چون او را ذبح كنند يك چشم او مفتوح و يكى مطموس مىباشد ، تعليق مفتوح او باعث بيدارى و مطموس او مورث خواب است .
[ 1458 ]
جغرات :
به لغت خراسان ، اسم ماست است .
[ 1459 ]
جفت آفريد :
مؤلف « تذكره » گويد كه اسم يونانى است و به معنى مزوج است و به حسب ظاهر ، فارسى بودن او ، اظهر است ؛ چنان كه مؤلف « ما لا يسع » بيان نموده و آن ، نباتى است ساقش به قدر شبرى و شاخههاى بسيار باريك و برگش ريزه تر از بر گ نخود و متلاصق به هم و در طرف ساقش غلافهاى شبيه به هليله و بادام از سه عدد تا چهار عدد و اطراف غلافها ، خاردار و در درون هر غلافى سه پرده و تخمش شبيه به حلبه و در هر پرده ، پنج عدد مىباشد .
در دوّم ، گرم و در اوّل ، خشك و با رطوبت فضليه و در تقويت باه ، قوىتر از خصية الثعلب است و چون هفت [ هشت ] مثقال تخم او را با گوشت برهء يك ساله بجوشانند و صاحب استسقاء يك هفته مداومت به آب او نمايد طبلى و لحمى را رفع نمايد و مربّاى او با عسل ، به غايت محرِّك باه .
مضر گرده و مصلحش كتيرا و قدر شربتش تا دو درهم و بدلش شونيز است .
[ 1460 ]
جفت :
پوست ملاصق لبوب است و بر طلع هم اطلاق مىكنند و جفت البلوط ، در بلوط ، مذكور است و از مطلق اين اسم ، مراد ، اوست .
[ 1461 ]
جفرى :
كفرى است .
[ 1462 ]
جقطوط :
به قاف ، شوكران است .
[ 1463 ]
چكاوك :
اسم فارسى قبره است .
[ 1464 ]
جگر :
به فارسى اسم كبد است .
[ 1465 ]
چكوتكه :
اسم تركى جراد است .
[ 1466 ]
چكردك :
اسم تركى دانهء ميوههاست .
[ 1467 ]
چكنا :
اسم هندى حباحب است .