تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
اصل و برگ او جهت انجماد خون كه از برودت باشند ، نافع و آويختن اودر منازل ، باعث گريختن هوامّ . مضر معده و حلق و عصب و مصلحش انيسون و حمل او ، منقّى رحم و معين بر حمل است . [ 1436 ]

جزع :

سنگى است كه از يمن و حبشه خيزد و در او شبيه به چشم و طبقات او ، خطوط مستدير سفيد و زرد و سرخ و سياه ظاهر است و به فارسى قسمى او را باباغورى گويند و قسمى سليمانى است و ظاهرا « عين الهر » نيز از جنس او باشد . در سوم ، گرم و خشك و جالى و با حدّت و باعث بيدارى وجهت يرقان و منع خواب ، شرباً و جهت عسر ولادت ، پيچيدن اودر موى زنان ، مؤثر و تعليق او بر اطفال ، مورث سيلان آب دهن و رفع ام الصبيان و نگاه داشتن او مورث خصومت مردمان با دارندهء او و ديدن خوابهاى هولناك و دافع لقوه و سنون او جهت تنقيه و جلاى دندان و ذرور او قاطع خون وجهت رويانيدن گوشت و بردن لحم فاسد و اكتحال او جهت رفع بياض و نزول آب ، نافع است . [ 1437 ]

جز مازج :

ثمرة الطرفا است و معرَّب كزمازو است . [ 1438 ]

جزور :

شتر بچه است . [ 1439 ]

جزر اقليطى و جزر برى :

گويند شقاقل است . [ 1440 ]

جساد :

زعفران است . [ 1441 ]

جسمى :

خسك است . [ 1442 ]

جسارا :

تمر هندى است . [ 1443 ]

جشيش :

به فارسى بلغور گويند و آن ، نيم كوفته گندم و امثال اوست . [ 1444 ]

چشميزج و چشمك :

تشميزج است . [ 1445 ]

چشم خروس :

اسم فارسىِ عين الديك است . [ 1446 ]

جش :

به لغت فارسى اسم مهرهء كبودى است كه بر گردن اطفال به جهت رفع جشم بد مىبندند . [ 1447 ]

چشوم :

تشميزج است . [ 1448 ]

جص :

جبسين محرق است و به فارسى گچ نامند .