اصل و برگ او جهت انجماد خون كه از برودت باشند ، نافع و آويختن اودر منازل ، باعث گريختن هوامّ .
مضر معده و حلق و عصب و مصلحش انيسون و حمل او ، منقّى رحم و معين بر حمل است .
[ 1436 ]
جزع :
سنگى است كه از يمن و حبشه خيزد و در او شبيه به چشم و طبقات او ، خطوط مستدير سفيد و زرد و سرخ و سياه ظاهر است و به فارسى قسمى او را باباغورى گويند و قسمى سليمانى است و ظاهرا « عين الهر » نيز از جنس او باشد .
در سوم ، گرم و خشك و جالى و با حدّت و باعث بيدارى وجهت يرقان و منع خواب ، شرباً و جهت عسر ولادت ، پيچيدن اودر موى زنان ، مؤثر و تعليق او بر اطفال ، مورث سيلان آب دهن و رفع ام الصبيان و نگاه داشتن او مورث خصومت مردمان با دارندهء او و ديدن خوابهاى هولناك و دافع لقوه و سنون او جهت تنقيه و جلاى دندان و ذرور او قاطع خون وجهت رويانيدن گوشت و بردن لحم فاسد و اكتحال او جهت رفع بياض و نزول آب ، نافع است .
[ 1437 ]
جز مازج :
ثمرة الطرفا است و معرَّب كزمازو است .
[ 1438 ]
جزور :
شتر بچه است .
[ 1439 ]
جزر اقليطى و جزر برى :
گويند شقاقل است .
[ 1440 ]
جساد :
زعفران است .
[ 1441 ]
جسمى :
خسك است .
[ 1442 ]
جسارا :
تمر هندى است .
[ 1443 ]
جشيش :
به فارسى بلغور گويند و آن ، نيم كوفته گندم و امثال اوست .
[ 1444 ]
چشميزج و چشمك :
تشميزج است .
[ 1445 ]
چشم خروس :
اسم فارسىِ عين الديك است .
[ 1446 ]
جش :
به لغت فارسى اسم مهرهء كبودى است كه بر گردن اطفال به جهت رفع جشم بد مىبندند .
[ 1447 ]
چشوم :
تشميزج است .
[ 1448 ]
جص :
جبسين محرق است و به فارسى گچ نامند .