[ 1449 ]
جعده :
گياهى است كمتر از نيم ذرع و برگش مفروش و يك روى بالا مزغب و روى ديگر را اطراف ، محيط به خارهاى ريزه و بر اطراف شاخههاى او مثل قبّه و بر آن ، خيوط شبيه به موى سفيد و پر از تخم و گلش سفيد مايل به زردى و با عطريت و اين ، نوعِ جبلى است و جعدهء صغير نامند و بستانى را جعدهء كبير گويند و برگ او بزرگتر و كم بوتر است و مستعمل او جبلى است و بعد از هشت ماه قوتش كم مىشود .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و مفتّح و با قوت ترياقيه و مدرّ بول و حيض و ملطّف و طبيخ او جهت گزيدن هوامّ و يرقان سياه و استسقاء و تبهاى بلغمى و سوداوى و رفع كرم معده و حبّ القرع و تحليل رياح و عسر بول و مفاصل و حصات و تنقيهء رحم و رفع نسيان و با سركه جهت سپرز و ضماد او جهت تنقيهء قروح مزمنه و التيام آن ، نافع .
مضر معده و سر و مصدع و مصلحش حماما و قدر شربتش تا سه درهم و از طبيخش تا بيست مثقال و بدلش پودنهء كوهى و در تحليل رياح ، شيح و در اخراج كرم ، پوست بيخ انار و سليخه است .
[ 1450 ]
جعدهء قنا :
به لغت دمشق ، پرسياوشان است .
[ 1451 ]
جعدهء صغير :
جعدهء كوهى است .
[ 1452 ]
جعدهء كبير :
جعدهء بستانى است .
[ 1453 ]
جعل :
اسم فارسىِ قسم بزرگ خنفسا است .
[ 1454 ]
جعفيل :
اسد العدس است .
[ 1455 ]
جعفرى :
به لغت مازندران ، قسم كرفس الورق خرا است .
[ 1456 ]
چغندر :
به فارسى ، اسم سلق است .
[ 1457 ]
جغد :
اسم فارسى بوم است و آن ، مرغى است كه در روز ، قوت بصر ندارد و اقسام مىباشد يكى را به فارسى بوف و به تركى سار و قوش گويند . و آن ، عظيم الجثة تر از ساير اصناف است و شاه بوم نامند . يكى را به تركى يپلاق گويند و آن ، كوچكتر از همه است ؛ مگر مرغ حقگو كه او از ساير ، حقير تر و به قدر قمرى است و قسم اوسط ، سياه لون و مسمى به جغد است و در تنكابن ، كوره بو نامند .
« مهريارس » گويد كه : لطوخ دل اودر حين ذبح - با وجود گرمى او - بر روى صاحب لقوه و بر گردن او ، رافع آن علت است . قطور مغز او با روغن بنفشه در سوراخ بينى طرفِ