[ 1430 ]
چرغ :
به فارسى اسم زمج است .
[ 1431 ]
چربى گوشت :
به فارسى اسم سمين است .
[ 1432 ]
چريش :
به تركى اسم اسراش است .
[ 1433 ]
چراته :
به هندى قصب الذريرة است .
[ 1434 ]
جر :
به هندى به معنى بيخ است .
[ 1435 ]
جزر :
به فارسى گزر و زردك نامند . بستانى او ، يكى طويل مىباشد و يكى مستدير .
در دوّم ، گرم و تر و گويند در اوّل ، تر است . مبهى و ملطّف و مدر بول و مفتّح سدّه جگر و قاطع بلغم و مقوّى معده و مليّن و جهت سرفه و درد سينه و معده و جگر و اخراج حصات و نطول طبيخ ريشههاى او ، محلّل خون جامد و مربّاى او ، به غايت مبهى و مقوّى احشاء و رحم و هاضمه و پرورده او به سركه و نمك جهت اذابهء سپرز ، بىعديل و مقوّى معده و جگر بارد و دوشاب او قريب به مربّاى او و نبيذ او كه آب افشردهء او را با ربع او عسل جوشانيده ، در خم ريخته ، بگذارند تا مسكر شود ، به غايت مست كننده و بطىء الانحدار [ و مصدع ] و عرق او كه با ادويهء مناسبه گرفته شود ، به دستورى كه در دستورات مذكور است ، در جميع آثار ، نائب مناب خمر است ؛ مگر در اسكار . و ضماد برگ او جهت آكله ، نافع .
جرم او ، بطى الهضم و نفاخ و مضرّ محرورين و مصلحش ادويهء حارّه و آبكامه و پختهء او با گوشت بزغاله ، مولد خلط صالح است . و قدر شربت : از جرم او تا صد و شصت مثقال و از مربّاى او تا هفت مثقال و از نبيذ او تا پنجاه مثقال .
تخمش محرِّك باه و در آثار ، مثل اصل او و چون يك جزء او را با يك جزء تخم شلغم در جوف ترب در زير آتش طبخ دهند جهت اخراج سنگ گرده و مثانه و عسر بول مجرب دانستهاند .
قدر شربتش تا دو درهم و بدلش انيسون و دوقوست .
برّى او را در بلاد قزوين ، كزرا نامند و بيخش به قدر انگشتى و گلش زرد و غلاف تخم او خار ناك و در دوقو مذكور است .
در اولِ سوم ، گرم و در آخرِ اول ، خشك و با اندك حدتى و در افعال ، سواى تحريك باه ، قوىتر از بستانى و حمول او مخرج جنين و خوردن خام او جهت سموم و ضماد پختهء