يا تخم زردك برّى يا تخم پياز و هر گاه درخت انار ترش را با آب تره تيزك سقايت كنند ، انار او شيرين شود و هر گاه خسك و نخود را با آب او مكرر پرورده كنند ، در توليد منى ، بىعديل است .
[ 1411 ]
[ جرميلك ] :
به لغت كوهستان ، لرستان و جابلق ، اسم دوائى است كه تركان آنجا ، بيات آزار نامند . بيخى است به سطبرى انگشتى و طول آن ، زياده بر شبرى و طعمش شيرين و مايل به سياهى و باطن ، سفيد و با صلابت و خشبيه و ساقش قريب به ذرعى و برگش شبيه به زبان و طول او به قدر شبرى و سبز و لطيف و تيره و برگهاى ساقش ، از طرف اعلا ، به قدر برگ بيد و گلش كبود و از گل نيلوفر ، بسيار كوچكتر و مستعمل ، بيخ اوست .
رافع جميع زخمها و تشنج او و چون بر بن دندان بپاشند ، به نهجى مىچسبد كه از اكل و شرب ، زائل نمىگردد و سنون او در يك دفعه و دو دفعه ، رافع تعفن بن دندان و روياننده گوشت لثه و از مجربات است و در اين امور ، چيزى به او نمىرسد و ضمادش ، جابر كسر و شرب او ، رافع رخمهاى باطنى و اورام احشاء است ] .
[ 1412 ]
جرى :
به كسر اوّل و تشديد ثانى . اسم عربىِ سلور است و او ، ماهى عظيم الجثة است رنگش سياه و بىفلس و شارب او مثل مارى باريك و دراز و در تنكابن ، اسبيلى و در مازندران ، گليس نامند .
نمك سود او ، گرم و خشك و ضماد او جاذب پيكان و خار از بدن و طبيخ او جهت قرحه امعاء و جذب مواد به ظاهر جلد و حقنهء او جهت عرق النساء بىعديل و تازهء او ، مليّن طبع و جهت تصفيهء صوت و قصبهء ريه و سل و قى الدم و خون او به قدر نيم اوقيه با مثل آن سركه ، قاطع خونى است كه از حلق آيد .
مولد بلغم لزج و بطى الهضم و مضرّ گرده و مصلحش صعتر و نعناع و آبكامه و سكنجبين است .
[ 1413 ]
جراد :
به فارسى ملخ نامند .
در دوّم ، گرم و خشك و مبهى و جالى اخلاط غليظه و جهت تقطير البول و امراض قصبهء ريه و خوردن دوازده عدد آن كه اطراف و سر آن را انداخته و با يك درهم مورد سائيده باشند ، جهت استسقاء مجرب دانستهاند وجهت جذام ، بالخاصية مفيد است و بخور او جهت بواسير و عسر بول و ضماد پاهاى او كه كوبيده باشند جهت ثآليل و كلف و