[ 1344 ]
ثعبان :
مار عظيم است .
[ 1345 ]
ثغاير :
به غين معجمه ، درد آب است .
[ 1346 ]
ثفا :
به لغت عبرانى ، اسم حرف بابلى است .
[ 1347 ]
ثفولس :
هند باى برّى است .
[ 1348 ]
ثفل :
اسم جرم چيزهاست كه آب او را افشرده باشند از ثجير ، غليظ تر و در افعال ، مشابه اوست .
[ 1349 ]
ثلج :
به فارسى برف نامند .
در سوم ، سرد و در دوّم ، خشك و مسكّن درد دندان حارّ و اخراج كنندهء زلوئى كه در حلق مانده باشد و جهت كرم معده و تقويت هضم معدهء حارّه و تبهاى حارّه و جرب و حكّه و ضماد او بر پيشانى جهت قطع رعاف و آشاميدن او باعث اجتماع حرارت در معده .
مخدّر و معطش و مورث سعال و مضرّ احشاى ضعيف و مبرودين و صاحبان اورام باطنى است و آب پرورده به او بهتر است . و مصلحش قرنفل و عسل .
از خواص اوست كه چون نمك با برف آميخته ، بر شيشه پر آب به دستورى بگيرند كه شيشه در آن پنهان شود ، در يك ساعت آب شيشه ، يخ گردد .
[ 1350 ]
ثلج صينى [ چينى ]
: رطوبتى منجمد برفى است شبيه به نمك كه از هند آرند جهت بياض عين و ظلمت بصر و ضمادش بر بدن جهت تب دق ، نافع است و اين اسم را بر بارود نيز استعمال مىكنند .
[ 1351 ]
ثلبان :
عنب الثعلب است .
[ 1352 ]
ثمام :
به عربى اسم نباتى است شبيه به گندم و قدش كوتاه تر و ساقش باريكتر و بىبند و غير مجوف و خوشهء او شبيه به ارزن و طعم او شيرين و در تنكابن ذراواش [ و در مازندران باز ميل گويند ] .
در دوّم ، گرم و در اوّل ، خشك و ضماد تازهء او جهت ورم چشم و منع ريختن مواد و آشاميدن او محلّل رياح و مفتّح سدد و خاكستر او جهت تقويت مژگان و رويانيدن آن و تقويت باصره ، نافع .
مضر گرده مصلحش كتيرا و قدر شربتش تا پنج مثقال و بدلش تودرى است .