تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
[ 1344 ]

ثعبان :

مار عظيم است . [ 1345 ]

ثغاير :

به غين معجمه ، درد آب است . [ 1346 ]

ثفا :

به لغت عبرانى ، اسم حرف بابلى است . [ 1347 ]

ثفولس :

هند باى برّى است . [ 1348 ]

ثفل :

اسم جرم چيزهاست كه آب او را افشرده باشند از ثجير ، غليظ تر و در افعال ، مشابه اوست . [ 1349 ]

ثلج :

به فارسى برف نامند . در سوم ، سرد و در دوّم ، خشك و مسكّن درد دندان حارّ و اخراج كنندهء زلوئى كه در حلق مانده باشد و جهت كرم معده و تقويت هضم معدهء حارّه و تبهاى حارّه و جرب و حكّه و ضماد او بر پيشانى جهت قطع رعاف و آشاميدن او باعث اجتماع حرارت در معده . مخدّر و معطش و مورث سعال و مضرّ احشاى ضعيف و مبرودين و صاحبان اورام باطنى است و آب پرورده به او بهتر است . و مصلحش قرنفل و عسل . از خواص اوست كه چون نمك با برف آميخته ، بر شيشه پر آب به دستورى بگيرند كه شيشه در آن پنهان شود ، در يك ساعت آب شيشه ، يخ گردد . [ 1350 ]

ثلج صينى [ چينى ]

: رطوبتى منجمد برفى است شبيه به نمك كه از هند آرند جهت بياض عين و ظلمت بصر و ضمادش بر بدن جهت تب دق ، نافع است و اين اسم را بر بارود نيز استعمال مىكنند . [ 1351 ]

ثلبان :

عنب الثعلب است . [ 1352 ]

ثمام :

به عربى اسم نباتى است شبيه به گندم و قدش كوتاه تر و ساقش باريك‌تر و بىبند و غير مجوف و خوشهء او شبيه به ارزن و طعم او شيرين و در تنكابن ذراواش [ و در مازندران باز ميل گويند ] . در دوّم ، گرم و در اوّل ، خشك و ضماد تازهء او جهت ورم چشم و منع ريختن مواد و آشاميدن او محلّل رياح و مفتّح سدد و خاكستر او جهت تقويت مژگان و رويانيدن آن و تقويت باصره ، نافع . مضر گرده مصلحش كتيرا و قدر شربتش تا پنج مثقال و بدلش تودرى است .