[ 1334 ]
ثاقب الحجر :
بسفايج است .
[ 1335 ]
ثام :
لوبيا است .
[ 1336 ]
ثاموس :
به يونانى مرزنجوش است .
[ 1337 ]
ثالقيس :
به يونانى حرف بابلى است .
[ 1338 ]
ثجير :
به جيم ، لاى چيزهاى افشرده است و قوتش متوسط است ما بين عصاره و جرم آن چيز و از مطلق ثجير ، مراد ، لاى آب انگور است و آن ، قابض و ضمادش با نمك جهت ورم حارّه و ورم صلب و ورم پستان و حقنهء او جهت قرحهء امعاء و اسهال مزمن و سيلان رطوبات رحم و آشاميدن برشته كردهء او با دانههاى انگور كه در او يافت شود جهت قرحهء امعاء و تقويت معده و اسهال ، به غايت نافع است .
[ 1339 ]
ثخين :
آنچه غليظ باشد .
[ 1340 ]
ثدى :
ضرع است .
[ 1341 ]
ثريد :
نانى است كه در آب گوشت ريخته ، تناول نمايند و شامل است بر آنچه در دوغ و شربتها و غير آن كنند .
[ 1342 ]
ثريا :
به لغت اندلس ايريقارون است .
[ 1343 ]
ثعلب :
به فارسى روباه نامند و آن ، حيوانى است معروف .
پوست او در گرمى قريب به سمور و جهت مبرودين و مرطوبين و نطول طبيخ زنده و مذبوح او جهت درد مفاصل و طبيخ زندهء او ، قوىتر ؛ خصوصاً كه در روغن زيتون جوشانيده باشند جهت تعقد و صلابت مفاصل ، نافع و باعث سرعت راه رفتن اطفال و رفع اعيا و آشاميدن يك مثقال از شش [ شير ] او كه خشك كرده باشند با آب و عسل جهت ربو و سرفه و طلاى او با پوست سوختهء تخم مرغ جهت داء الثعلب مجرب و پيهء او جهت درد گوش و با روغن زيتون و امثال آن جهت نقرس و دردهاى بارد و سعوط زهرهء او با هم وزن آن آب كرفس در هر ده روز يك بار جهت ابتداء جذام و زياده نشدن آن ، به غايت مؤثر و گوشت او جهت مبرودين و تحريك باه و صاحبان استسقاء ، مفيد و خاكستر پوست او جهت سوختگى آتش و نواصير و قروح حارّه و تدهين دست و پا به پيه او مانع مضرّت سرما و نگاه داشتن دندان او جهت منع فرياد كردن سگ ، مجرب است . و ماليدن پيه او بر چوبى و نصب كردن آن در موضعى از خانه ، سبب اجتماع كيك بر آن چوب .