قاتل و بدلش به وزن او شادنج و نصف او توبال النحاس مغسول و گويند مرّقشيشا و اقليما ، بدل اوست .
طريق تسويه آن است كه : توتيا را با آب سائيده قرص كنند و بر آتش نرم در روى سفالى بگذارند و بگردانند تا خشك شود .
[ 1308 ]
توبال :
معرَّب از تفالِ فارسى است و آن ، چيزى است كه از مس و آهن تفته در حين كوفتنِ آن ريزد و از مطلق او ، مراد ، توبال مس است و بهترين او ، مايل به سياهى و سرخى و براق و رقيق است كه قبرسى نامند .
در سوم ، گرم و خشك و ملطّف و جالى و جهت جرب و حكّه و سبل و قلع بياض و منع زياده شدن قروح خبيثه و التيام قرحهء چشم و خشونت اجفان و بردن گوشت زياده صلب جراحات و آشاميدن مغسول او با علك البطم يا آرد گندم يا صمغ عربى ، مسهل قوى بلغم و جهت استسقاء و اخراج ماء اصفر ، نافع و زياده او باعث سحج و قرحهء امعاء است و ناشستهء او را نبايد استعمال در اضمده و مراهم نمود و آب مغسول او در نهايت لطافت و حدّت مىباشد .
توبال الحديد ، در چهارم ، خشك و حابس اسهال خون و مانع خفقان و ذرب و ضعف باه و در ساير خواص ، قريب به توبال نحاس است و چون در لتّه بسته در جاى نمناك ؛ خصوصاً تحت خمها ، يك هفته بگذارند ، زعفران مىشود و آن ، جهت بردن جرب عين و جلاء حمره او و با ربع او نوشادر جهت رفع بياض و سبل ، آزموده است و با سركه و عسل ، محلّل اورام است و هر گاه او را با سركه ، مكرر تقطير و رد كنند ، معادن را به مراتب ديگر نقل مىنمايد ؛ خصوصاً مشترى را و چون با نحاس در تكون زعفرانية ، زعفران ممتزج گردد و بعد از آن تقطير شود و شنجرف را با سركه مقطَّر ، مكرر تقطير آن تسقيه كنند به حدى كه شنجرف حل شود ، بهترين اعمال دانستهاند .
[ 1309 ]
توت العليق و توت الوحشى :
ثمر عليق است .
[ 1310 ]
تودريون :
شوكران است .
[ 1311 ]
توجره :
به لغت مغربى ، بقلة الاوجاع است .
[ 1312 ]
توز :
به فارسى و حوز ، رومى است .
[ 1313 ]
توت :
اسم فارسى فرصاد است .