[ 1295 ]
تِنِّين :
به فارسى اژدها نامند . بحرى او ، از دنباله - مثل عقرب - مىگزد و برى او با دهن .
و هر دو نوع را دست و پا و چنگال مىباشد .
در چهارم ، گرم و خشك و قتّال و ضماد خاكستر سوختهء او با عسل جهت قطع بواسير و بهق و برص و بستن گوشت تازه او بر موضع گزيدن او رافع سميت و جاذب آن است .
[ 1296 ]
تن :
ماهى بزرگى است كه در درياى مظلم و درياى شام به هم مىرسد و نمك سود نمايند . خوردن نمك سود او جهت سمّ مار شاخدار و ضمادش جهت گزيدن سگ ديوانه ، نافع است و خوردن او و قى كردن بعد از آن ، منقّى معده و مخرج بلغم غليظ است .
[ 1297 ]
تَنْباكو :
ظاهرا قسمى از ماهى زهرج جبلى كه قلومس نامند بوده باشد ؛ چه در ماهيت ، به قسم سوم او شبيه و در سميت ، نسبت به ماهى و به او مشابه و قسم سوم قلومس را تعريف كردهاند كه برگش مثل برگ كرنب و از آن دراز تر و با اندك رطوبت چسبنده و ساقش زياده بر ذرعى و با اندك زغب و تخمش در غلافى مايل به سياهى است . مؤيد ديگر آن كه در زمان « بقراط » به جهت رفع و با ، گياهى را مقرر كردهاند كه آورده در خندق اطراف شهر دود كنند و دود آن باعث گرديد كه احدى را و با اثر نكرده و آن گياه ، قسمى از قلومس بوده و اين اثر ، با تنباكو مىباشد ؛ چه در هر بلدى كه تنباكو شيوع يافته و با به تدريج كم شده و بالفعل ناياب است و اللّه اعلم بحقيقة الحال .
در آخرِ سوم ، گرم و خشك و معطش و مجفِّف سمّ اقسام ماهى و دود او مصلح فساد هوا و معطش و منقّى رطوبات دماغى و محرِّك آن و جهت درد دندان رطوبى و ربو بلغمى و خاكستر او جهت زخم دواب و با روغن گل سرخ جهت جرب متقرح و حزاز و منع نزف الدم جراحات تازه و تجفيف قروح مزمنه ، آزموده است .
از جمعى ثقات مسموع شد كه آب غليان كه از كشيدن تنباكو زرد شده بود ، صاحبان استسقاء از خوردن آن ، به سبب ادرار بول و عرق مفرط ، در روز نجات يافتند .
مضر دل و دماغ يابس و مغلِّظ خون و مورث سدر و خفقان و مكدّر حواس محرورين و سوداوى است و آشاميدن او از سموم و از معيار رفع تبها است ؛ چه معتادين او با اندك تبى باشند ، ادراك لذتى از او نمىكنند .
[ 1298 ]
تَنْزو خَتائى :
قرصى است مصنوع ، سرخِ مايل به تيرگى - و بعضى مايل به سبزى - و اغبر و اين قسم ، عصارهء گياهى است و سرخ او مغشوش به طين ارمنى و امثال آن است .