رمد و درد دندان و مصلحش روغنها و خشخاش و بادام و سكنجبين و آب انار و محرور را اجتناب ، اولى و در بلدى كه خرما حاصل نشود ، اهل آن بلد را بايد بسيار تقليل نمايند .
دانهء خرما ، مركب القوى و قابض و مسحوق او جهت اسهال و ذرور سوختهء او جهت رويانيدن مژه و قروح خبيثه و الصاق جراحت تازه و قرحهء چشم و سبل و جرب و بصر ، نافع است و چون تمر را در شير تازه خيسانيده تناول نمايد و از عقب آن شير بنوشند ، در تقويت باه ، بىعديل دانستهاند .
[ 1284 ]
تَمْر هندى :
بار درختى است در غلافى به قدر شبرى و دانهها به شكل باقلاى كوچك و درخت او مثل درخت انار و برگش مثل برگ صنوبر و طعم ما فى الغلاف ، ترش و سرخ و تيره .
در سوم ، سرد و در دوّم ، خشك و مسكّن غثيان صفراوى و مليّن طبع و مسهل صفرا و اخلاط محترقه و در حموضات ، مسهل ، سواى او نيست و مطفى هيجان خون و جهت خفقان حارّ و حكّه و جرب و قلاع و عطش و تبهاى حارّه و غشيه و كرب و تفريح محرورين ، بىعديل .
اكثار او مورث سحج و سعال و مضرّ سپرز و مولد سدّه و مصلحش كتيرا و خشخاش و بنفشه و لعاب بهدانه و عناب . و قدر شربتش از هفت مثقال تا سى مثقال و بدلش آلوى سياه و در غير اسهال ، زرشك .
دانهء اودر سوم ، خشك و قابض و مغز او جهت امساك منى ، مجرب و ضماد او جهت خلع عضو و وثى و تقويت سستى عضل و با پيه و امثال آن جهت نضج و گشودن دمل ، آزموده و تضميد مطبوخ او مسكّن اورام و دردهاى حارّه است و چون دانهء تمر را در بعضى بلاد غرس نمايند ، هندوانه بار آرد .
[ 1285 ]
تِمْساح :
به فارسى نهنگ نامند . حيوانى است بحرى و بزرگ جثه و دست و پا دار و پوست او درشت و در خارج آب نيز تعيش مىكند و كوچك او كه در ريگ تعيش مىكند و رل مالى نامند و آن ، سقنقور است .
در دوّم ، گرم و در سوم ، خشك و گوشت او محرِّك باه و مسمِّن بدن و رافع قولنج و طلاى پيهء او جهت رفع آزار گزيدن او نافع و با روغن گل جهت درد كمر و گرده و تقويت باه و قطور او جهت درد گوش و كرى و صداع و شقيقه و تدهين او بر بدن جهت